بسم الله الرحمن الرحیم
رساله توضیح المسائل
مطابق با فتاوای
حضرت آیت الله العظمی
آقای حاج سید عبدالکریم موسوی اردبیلی دام ظله
ناشر: انتشارات نجات
نوبت چاپ: بیست و دوم
تیراژ: 5000 نسخه
لیتوگرافی و چاپ: اسرا
مرکز پخش: قم خیابان صفائیه کوچه ممتاز انتشارات نجات
{فهرست مطالب}
راههايى كه پاك شدن چيز نجس با آنها ثابت مىشود
دعاهايى كه خواندن آنها هنگام وضو گرفتن مستحب است
حكم كسى كه بدون اختيار وضوى خود را باطل مىكند
مواردى كه بايد براى آنها وضو گرفت
چيزهايى كه وضو را باطل مىكنند
احكام زنهايى كه در حيض داراى عادت مىباشند
احكام زنهايى كه در حيض داراى عادت نيستند
غسلى كه با نذر يا سوگند يا عهد واجب مىشود
احكام غسل، كفن، نماز و دفن ميّت
چيزهايى كه تيمّم بر آنها صحيح است
نمازهايى كه بايد به ترتيب خوانده شوند
مواردى كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزار پاك باشد
چيزهايى كه در لباس نمازگزار مستحب است
چيزهايى كه در لباس نمازگزار مكروه است
جاهايى كه نماز خواندن در آنها مستحب است
جاهايى كه نماز خواندن در آنها مكروه است
چيزهايى كه سجده بر آنها صحيح است
ترجمه ذكر ركوع و سجود و ذكرهايى كه بعد از آنها مستحباند
صلوات بر پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم
مواردى كه مىتوان نماز واجب را شكست
شكهايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد
شك در چيزى كه محلّ آن گذشته است
كَثيرُالشَّك (كسى كه زياد شك مىكند)
صورت اوّل سجده يا تشهّد فراموش شده از ركعت آخر نباشد
صورت دوم سجده يا تشهد فراموش شده از ركعت آخر باشد
صورت سوم يكى از ركعت آخر و ديگرى از ركعت ديگر باشد
كم و زياد كردن اجزاء و شرايط نماز
محلهايى كه مسافر مىتواند نماز را در آنها تمام بخواند
چيزهايى كه در نماز جماعت مستحباند
چيزهايى كه در نماز جماعت مكروهاند
اعمالى كه روزه را باطل مىكنند
دروغ بستن به خدا و معصومان عليهمالسلام
باقى ماندن بر جنابت، حيض يا نفاس تا اذان صبح
احكام چيزهايى كه روزه را باطل مىكنند
مواردى كه قضا و كفّاره واجب مىشود
مواردى كه فقط قضاى روزه واجب مىشود
كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست
مواردى كه مستحب است از انجام مبطلات خوددارى شود
چيزهايى كه خُمس در آنها واجب است
جواهرى كه به واسطه غوّاصى به دست مىآيد
زمينى كه كافر ذِمّى از مسلمان مىخرد
احكام امر به معروف و نهى از منكر
شرايط امر به معروف و نهى از منكر
مراتب امر به معروف و نهى از منكر
چيزهايى كه در خريد و فروش مستحب است
مواردى كه انسان مىتواند معامله را به هم بزند
احكام اِقاله (به هم زدن معامله)
شرايط مالى كه آن را اجاره مىدهند
احكام سَفته، چك و معاملات بانكى
احكام معاشرت و روابط اجتماعى و بينالمللى
عيبهايى كه به واسطه آنها مىشود عقد را به هم زد
زنهايى كه ازدواج با آنها حرام است
شرايط شير دادنى كه علّت محرم شدن است
احكام حِضانت (نگهدارى و تربيت كودك)
حقوق و تكاليف پدر و مادر و فرزندان
احكام مجهولالمالك و حيوان و انسان گم شده
مستحبّات و مكروهات سر بريدن حيوان
مستحبّات و مكروهات خوردن و آشاميدن
بسم اللّه الرحمن الرحيم
ديباچه
رساله توضيح المسائل به شيوه مرسوم، ابتدا بر اساس فتاواى زعيم بزرگوار شيعه حضرت آية اللّه العظمى برجرودى قدسسره به دقت و با زبانى ساده تهيه و چاپ گرديد و در معرض استفاده مقلدان و انديشمندان قرار گرفت و به سبب دقت و سلاست و انتساب به آن مرجع بزرگوار و استاد مسلم فقه، سالها توسط فقيهان متأخر حاشيه و تعليقه زده شد و سپس با مزج حواشى در متن اصلى، رسالههاى بعدى تدوين گرديد. حضرت آية اللّه العظمى موسوى اردبيلى نيز ابتدا نظرات و فتاواى خود را به صورت حاشيهاى بر رساله مزبور نگاشتند و پس از رحلت امام خمينى قدسسره به علت اين كه رساله معظم له در دست بسيارى از مقلدان و فارسى زبانان موجود بود، حواشى خود را به اختصار به رساله مزبور اضافه نمودند كه چندين بار مورد چاپ و تجديد نظر قرار گرفت و در اختيار علاقمندان گذاشته شد.
اما بازبينى و بازنگرى رساله توضيح المسائل، ظهور مسائل جديد و مورد ابتلا، حذف مسائل غير مورد ابتلا، تغيير در ساختار شكلى، جملات و ترتيب مسائل و برخى ابواب و توجه به نوآوريها و دقائق و كثرت تغييرات رساله پيشين، باعث گرديد كه رسالهاى مستقل با ساختار فعلى تدوين شود تا به شيوهاى مناسبتر، در عين حفظ چهارچوب قبلى، پاسخگوى نياز مراجعين و فرزانگان گردد. لذا در اين توضيح المسائل علاوه بر ذكر مسائل و نظرات جديد معظم له، متون مسائل تا اندازهاى روانتر و ترتيب ابواب فقهى و مسائل مناسبتر شده و ابواب و مسائلى كه مورد نياز بوده، اضافه گرديده است، و نيز مقدمهاى كوتاه و مناسب بر بيشتر ابواب فقهى نوشته شده است. البته بديهى است كه تدوين رسالهاى كه جامع بسيارى از احتياجات و مسائل باشد، به چندين جلد مىانجامد، لذا رعايت اختصار نيز باعث حذف برخى از مسائل و احاله آنان به كتابها و رسالههاى موضوعى و مستقل گرديده است كه اميد است در آيندهاى نزديك در حد توان در اختيار علاقمندان قرار گيرد.
در خاتمه لازم است از حضرات حجج اسلام آقايان سعيد رهايى، احمد صادقى اردستانى، رضا قبادلو و مجيد رضايى كه در ترتيب و تهيه و مقابله اين رساله مجدانه تلاش نمودهاند سپاسگزارى گردد. اميد است اين اثر مورد قبول خداوند متعال و اهل بيت عصمت و طهارت عليهمالسلام به ويژه امام عصر(عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف) قرار گيرد.
دفتر حضرت آية اللّه العظمى موسوى اردبيلى
ربيع الأول 1422 ه ق
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيم
اَلْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعالَمينَ، وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلى خَيْرِ خَلْقِهِ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ، وَلَعْنَةُ اللّهِ عَلى أعْدائِهم أجْمَعينَ إلى يَوْمِ الدّينِ
«مسأله 1» بر هر مكلفى واجب است تكاليف شريعت اسلام را آن چنانكه متوجه او مىباشد انجام دهد. شرايط تكليف چند چيز است:
الف ـ «بلوغ»؛ نشانه بالغ شدن دختر يا پسر يكى از سه چيز است:
اوّل: روييدن موى زبر و درشت زير شكم و بالاى عورت. دوم: بيرون آمدن منى در خواب يا بيدارى. سوم: براى پسر تمام شدن پانزده سال قمرى ـ هر چند وقتى سيزده سال او تمام شد، خوب است بنابر احتياط مستحب واجبات را بجا آورد و از كارهاى حرام اجتناب كند و زنهاى نامحرم نيز خودشان را از او بپوشانند ـ و براى دختر تمام شدن نه سال قمرى، و اگر سن دختر معلوم نباشد و آبستن شود يا خونى ببيند كه صفات حيض را داشته باشد، حكم مىشود كه قبلاً بالغ شده است.
ب ـ «عقل»؛ پس ديوانه تكليفى ندارد.
ج ـ «توانايى انجام تكليف و اختيار»؛ پس شخصى كه به طور كلّى از انجام وظايف خود عاجز است، تكليفى ندارد.
«مسأله 2» روييدن موى درشت در صورت، پشت لب، سينه و زير بغل و نيز درشت شدن صدا و مانند اينها نشانه بالغ شدن نيست مگر اين كه، انسان به واسطه اينها به بالغ شدن خود اطمينان يابد.
«مسأله 3» اگر پسرى به گمان اين كه فقط تمام شدن پانزده سال علامت بلوغ است به تكاليف خود عمل نكرده باشد، و بعد بفهمد كه قبل از پانزده سالگى يكى از علائم بلوغ در او وجود داشته است، بايد هر مقدار از نمازها و روزهها و اعمالى را كهمىداند بر او واجب بوده و بجا نياورده، قضا نمايد و يا بجا آورد؛ ولى مقدارى را كه شك دارد لازم نيست قضا كند، هر چند خوب است به مقدارى قضا نمايد كه اطمينان پيدا كند قضاى آنچه را كه ترك شده بجا آورده است.
«مسأله 4» مسلمان بايد به اصول دين يقين حاصل كند و يقين از هر راهى آمده باشد كفايت مىكند، ولى در احكام غير ضرورى و غير يقينى دين بايد يا خود مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل به دست آورد يا از مجتهد تقليد كند ـ يعنى به دستور او عمل نمايد ـ يا از راه احتياط به گونهاى به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است، مثلاً اگر عدهاى از مجتهدين عملى را حرام بدانند و عدهاى ديگر بگويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد، و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستـحب بدانند آن را بجا آورد، پس بر كسانى كه مجتهد نيستند و نمىتوانند به احتياط عمل كنند، واجب است از مجتهد جامع الشرايط تقليد نمايند.
«مسأله 5» مرد يا زنى كه به درجه اجتهاد رسيده ـ يعنى مىتواند احكام شرعى را از روى ادله آن استنباط نمايد ـ جايز نيست از ديگرى تقليد نمايد، ولى اگر فقط در بعضى از مسائل مجتهد باشد، بايد در بقيه مسائل از مجتهد جامعالشرايط تقليد كند و يا به احتياط عمل نمايد. همچنين كسى كه هنوز به درجه اجتهاد نرسيده، نبايد در مسائل شرعى فتوا دهد و چنانچه بدون داشتن قدرت استنباط در مسألهاى فتوا دهد، مسئول اعمال خود و تمام كسانى است كه ناآگاهانه به گفته او عمل مىكنند.
«مسأله 6» تقليد در احكام، اين است كه در حين عمل تصميم و التزام داشته باشد به احكامى كه مجتهد از ادله شرعى استنباط كرده است عمل نمايد و تقليد به اين معنا، موضوع جواز يا وجوب بقاء بر تقليد ميت وعدم جواز عدول از تقليد مجتهد زنده به مجتهد زنده ديگر است. و از مجتهدى بايد تقليد كرد كه بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامى، حلال زاده، زنده، عادل و اعلم باشد (يعنى در فهميدن حكم خدا از ادله شرعى و درك موضوعات از تمام مجتهدين زمان خود استادتر باشد) و دنيا طلب نباشد ـ به طورى كه منافات با عدالت داشته باشد ـ و همچنين بنابر مشهور مرد باشد.
«مسأله 7» با توجه به گستردگى رشتههاى فقه و تخصصى بودن آنها، اگر در بين چند مجتهد هر كدام در يك يا چند رشته از مسائل فقهى از ديگران اعلم باشند، وجوب تقليد از آنها در همان رشته يا رشتهها، متعيّن است.
«مسأله 8» عدالت، ملكه انجام واجبات و ترك محرمات است، و به وسيله حسن ظاهر شناخته مىشود، و با شهادت دو مرد عادل يا شياعى كه موجب وثوق و اطمينان شود و يا هر طريق عقلايى كه اطمينانآور باشد، ثابت مىشود.
«مسأله 9» مجتهد و اعلم را از سه راه مىتوان شناخت:
اوّل: خود انسان اطمينان كند، مثل آن كه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را تشخيص دهد و يا از خبر دادن شخص مورد اعتماد و آگاهى، به اعلم بودن او اطمينان يابد.
دوم: دو نفر عالم عادل كه مىتوانند مجتهد اعلم را تشخيص دهند، مجتهد يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند، به شرط آن كه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند.
سوم: عدّهاى از اهل علم كه مىتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان اطمينان پيدا مىشود، مجتهد يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند .
«مسأله 10» اگر شناختن اعلم مشكل باشد، بايد از كسى تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد، بلكه اگر احتمال هم بدهد كه كسى اعلم است و بداند ديگرى از او اعلم نيست، بايد از او تقليد نمايد. و اگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران و با يكديگر مساوى باشند، بايد از يكى از آنان تقليد كند و احتياط مستحب آن است كه از پرهيزكارترين و با تقواترين آنها تقليد كند.
«مسأله 11» به دست آوردن فتوا (يعنى حكمى كه مجتهد از ادله استنباط كرده است) به يكى از سه راه ذيل امكانپذير است:
اوّل: شنيدن از خود مجتهد. دوم: شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل مىكنند. سوم: ديدن در رساله مجتهد در صورتى كه انسان به درستى آن رساله اطمينان داشته باشد و يا ملاحظه دستخط او و يا هر راه عقلايى ديگر كه انسان به آن اعتماد و اطمينان داشته باشد، مانند شنيدن از كسى كه مورد اطمينان و راستگو است.
«مسأله 12» تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است، مىتواند به آنچه در رساله او نوشته شده عمل نمايد و اگر احتمال دهد كه فتواى او عوض شده، جستجو لازم نيست.
«مسأله 13» اگر مجتهد اعلم در مسألهاى فتوا دهد، مُقلّدِ آن مجتهد (يعنى كسى كه از آن مجتهد تقليد مىكند) نمىتواند در آن مسأله به فتواى مجتهد ديگر عمل كند، ولى اگر فتوا ندهد و بفرمايد: «احتياط آن است كه فلان طور عمل شود» مثلاً بفرمايد: «احتياط آن است كه در ركعت سوم و چهارم نماز سه مرتبه تسبيحات اربعه (يعنى: سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ للّهِ وَلا إلهَ إلاّ اللّهُ وَاللّهُ أكْبَرُ) را بگويند»، مقلد بايد يا به اين احتياط ـ كه آن را احتياط واجب مىگويند ـ عمل كند و سه مرتبه بگويد، يا به فتواى مجتهدى كه علم او از مجتهد اعلم كمتر و از مجتهدهاى ديگر بيشتر است عمل نمايد؛ پس اگر او يك مرتبه گفتن را كافى بداند مىتواند يك مرتبه بگويد، و همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد: «مسأله محلّ تأمّل» يا «محلّ اشكال است».
«مسأله 14» اگر مجتهد اعلم بعد از آن كه در مسألهاى فتوا داده احتياط كند ـ مثلاً بفرمايد: «اگر ظرف نجس را يك مرتبه در آب كُر بشويند پاك مىشود، اگرچه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند» ـ مقلد او نمىتواند در آن مسأله به فتواى مجتهد ديگر رفتار كند بلكه، بايد يا به فتوا عمل كند يا به احتياط بعد از فتوا كه آن را احتياط مستحب مىگويند عمل نمايد، مگر آن كه فتواى مجتهد ديگر نزديكتر به احتياط باشد.
«مسأله 15» تقليد از ميّت ابتداءً جايز نيست ولى باقى ماندن بر تقليد ميّت چنانچه مجتهد ميّت اعلم از مجتهد زنده باشد، واجب است. و در صورت تساوى مجتهد زنده و ميت در علم، بين بقاء بر تقليد ميت و رجوع به زنده مخير است؛ گرچه رجوع به مجتهد زنده بهتر و مطابق با احتياط است. و چنانچه مجتهد زنده اعلم از مجتهد ميّت باشد، رجوع به مجتهد زنده واجب است و بقاء بر تقليد ميّت جايز نيست. و بايد بقاء بر تقليد ميّت به فتواى مجتهد زنده باشد. و اگر كسى در هنگام عمل التزام و تصميم به عمل به فتواى مجتهد داشته است، براى بقاء در آن مسأله كافى است.
«مسأله 16» اگر مقلد در مسألهاى به فتواى مجتهدى عمل كند و بعد از مردن او در همان مسأله به فتواى مجتهد زنده عمل كند، نمىتواند دوباره آن را مطابق فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته است انجام دهد؛ مگر اين كه مجتهد ميت اعلم باشد كه در اين صورت رجوع واجب است؛ ولى اگر مجتهد زنده در مسألهاى فتوا ندهد و احتياط نمايد و مقلد مدتى به آن احتياط عمل نمايد و از عزم و تصميم بر تقليد از مجتهد ميّت در اين مسأله بر نگشته باشد، دوباره مىتواند به فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته عمل نمايد؛ مثلاً اگر مجتهدى گفتن يك مرتبه «سُبْحانَ اللّه وَالْحَمْدُ للّهِ وَلا إلهَ إلاّ اللّهُ وَاللّهُ أَكْبَرُ» را در ركعت سوم و چهارم نماز كافى بداند، چنانچه آن مجتهد از دنيا برود و مجتهد زنده احتياط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند و مقلد مدّتى به اين احتياط عمل كند و سه مرتبه بگويد، در صورتى كه از عزم و تصميم بر تقليد از مجتهد ميت در اين مسأله برنگشته باشد، دوباره مىتواند به فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته برگردد و يك مرتبه بگويد.
«مسأله 17» بنابر احتياط عدول از مجتهد زنده به مجتهد زنده ديگر جايز نيست، مگر اين كه مجتهد دوم اعلم باشد كه در اين صورت عدول واجب است.
«مسأله 18» واجب است انسان مسايلى را كه غالبا به آنها احتياج دارد ياد بگيرد.
«مسأله 19» اگر براى انسان مسألهاى پيش آيد كه حكم آن را نمىداند، اگر مىتواند صبر كند تا فتواى مجتهد اعلم را به دست آورد، بايد صبر كند و يا اين كه به احتياط عمل نمايد و اگر نمىتواند صبر كند، بايد يا به احتياط عمل نمايد و يا با مراعات الأعلم فالأعلم از مجتهد ديگر تقليد نمايد و در هر حال چنانچه از انجام عمل محذورى لازم نيايد، مىتواند عمل را بجا آورد، امّا اگر معلوم شد كه عمل او مخالف واقع يا فتواى مجتهد اعلم بوده، بايد دوباره آن را انجام دهد.
«مسأله 20» اگر كسى فتواى مجتهدى را به ديگرى بگويد و بعد از گفتن فتوا بفهمد اشتباه كرده، بايد اشتباه را برطرف كند و چنانچه فتواى آن مجتهد تغيير كند نيز بنابر احتياط بايد به او خبر دهد كه فتوا تغيير كرده، خصوصا اگر كسى كه فتوا براى او نقل شده در اعمال خود به گفته ناقل فتوا اعتماد مىنمايد.
«مسأله 21» اگر مكلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد، در صورتى اعمال او صحيح است كه بفهمد يا احتمال دهد به وظيفه واقعى خود رفتار كرده است، يا اين كه عمل او با فتواى مجتهدى مطابق باشد كه فعلاً بايد از او تقليد كند، يا مطابق با فتواى مجتهدى باشد كه در حين عمل وظيفهاش تقليد از او بوده، و يا عمل او مطابق با احتياط باشد، وگرنه بايد هر مقدار از عباداتى را كه مىداند درست به جا نياورده قضا كند، هرچند احتياط مستحب اين است كه به قدرى قضا نمايد كه يقين كند چيزى بر عهدهاش باقى نمانده است.
«مسأله 22» در صورتى كه رأى مجتهد تغيير كند، مقلد نمىتواند بر رأى قبلى مجتهد باقى بماند، و اگر شك كند كه رأى مجتهد تغيير كرده است يا نه، مىتواند تا مشخص شدن آن بر رأى قبلى باقى بماند.
«مسأله 23» آب يا مطلق است يا مضاف؛ آب مضاف آبى است كه آن را از چيزى بگيرند ـ مثل آب هندوانه و گلاب ـ يا با چيزى مخلوط شده باشد كه ديگر به آن آب نگويند ـ مثل آبى كه با گِل و مانند آن مخلوط شود ـ و غير اينها آب مطلق است كه بر پنج قسم است:
اوّل: آب كُر. دوم: آب قليل. سوم: آب جارى. چهارم: آب باران. پنجم: آب چاه.
«مسأله 24» آب كُر بنابر احتياط مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه درازا و پهنا و عمق آن هر يك سه وجب و نيم است بريزند، آن ظرف را پُر كند، گرچه گنجايش ظرفى كه درازا و پهنا و عمق آن هر يك سه وجب باشد كافى است و وزن آن بيست مثقال كمتراز صد و بيست و هشت من تبريز است و به حسب كيلوى متعارف، تقريبا 384 كيلوگرم مىشود.
«مسأله 25» كُر بودن آب به سه طريق ثابت مىشود:
اوّل: خود انسان به كر بودن آن اطمينان پيدا كند. دوم: دو مرد عادل به كر بودن آن خبر دهند، گرچه خبر دادن يك نفر نيز چنانچه موجب اطمينان شود، كفايت مىكند. سوم: گفتن «ذو اليد» (يعنى كسى كه آب در اختيار اوست)، مثلاً اگر صاحب خانه خبر دهد كه آب به قدر كُر است، كُر بودن آن ثابت مىشود .
«مسأله 26» اگر عين نجس مانند ادرار و خون به آب كُر برسد، چنانچه به واسطه آن بو يا رنگ يا مزه آب تغيير كند، آب كُر نجس مىشود و اگر تغيير نكند نجس نمىشود.
«مسأله 27» اگر بوى آب كُر به واسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمىشود.
«مسأله 28» اگر عين نجس مانند ادرار، به آبى كه بيشتر از كُر است برسد و بو يا رنگ يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهد، چنانچه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كُر باشد، تمام آب نجس مىشود و اگر به اندازه كُر يا بيشتر باشد، فقط مقدارى كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس مىشود.
«مسأله 29» آب فوّاره اگر متصل به كُر باشد، بنابر احتياط آب نجس را در صورتى پاك مىكند كه با آن مخلوط شود، ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد، آن را پاك نمىكند، مگر اين كه فواصل قطرات كم باشد و آب با فشار به گونهاى بريزد كه متصل به حساب آيد و با آب نجس مخلوط شود كه در اين صورت كفايت مىكند.
«مسأله 30» اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كُر است بشويند، آبى كه از آن چيز مىريزد اگر متصل به كُر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد و پس از بستن شير اجزاى نجس در آن نباشد پاك، وگرنه نجس است.
«مسأله 31» اگر مقدارى از آب كُر يخ ببندد و باقى آن بقدر كُر نباشد، چنانچه نجاست به آن برسد، نجس مىشود و هر مقدار از يخ كه آب شود نيز نجس است.
«مسأله 32» آبى كه قبلاً به اندازه كُر بوده و انسان شك دارد كه از كُر كمتر شده يا نه، مثل آب كُر است، يعنى چيز نجس شده را پاك مىكند و اگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمىشود، ولى آبى كه كمتر از كر بوده و انسان شك دارد كه به مقدار كُر شده يا نه، حكم آب كُر را ندارد.
«مسأله 33» اگر انسان نداند كه آبى به اندازه كُر هست يا نه و نيز نداند كه قبلاً كُر بوده يا قليل، چنانچه به واسطه ملاقات با نجاست، بو يا رنگ و يا مزه آن تغيير نكند، نجس نمىشود و براى پاك كردن چيزى كه نجس شده، حكم آب قليل را دارد.
«مسأله 34» آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد و از مقدار كُر كمتر باشد.
«مسأله 35» اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد، نجس مىشود، ولى اگر از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به آن چيز مىرسد نجس و هر چه بالاتر از آن است پاك مىباشد، و نيز اگر مثل فوّاره با فشار از پايين به بالا رود، در صورتى كه نجاست به بالا برسد پايين نجس نمىشود، ولى اگر نجاست به پايين برسد بالا نجس مىشود.
«مسأله 36» آب قليلى كه براى برطرف كردن عين نجاست روى چيز نجسى ريخته شده و از آن جدا مىگردد، نجس است. همچنين بايد از آب قليلى هم كه بعد از برطرف شدن عين نجاست براى آب كشيدن چيز نجس روى آن مىريزند و از آن جدا مىشود، اجتناب كرد؛ ولى آبى كه با آن مخرج ادرار و مدفوع شسته شده با پنج شرط پاك است:
اوّل: آن كه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد. دوم: نجاستى از خارج به آن نرسيده بـاشد. سوم: نجاست ديگرى مثل خون، همراه ادرار يا مدفوع بيرون نيامده باشد. چهارم: ذرّههاى مدفوع در آب پيدا نباشد. پنجم: بيشتر از مقدار معمول، نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد.
«مسأله 37» آب جارى آبى است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد ـ مانند: آب چشمه و قنات ـ و يا متصل به مادهاى ـ مانند برف ـ باشد كه عرفا باعث استمرار جريان آن شود.
«مسأله 38» آب جارى اگرچه كمتر از كُر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است.
«مسأله 39» اگر نجاستى به آب جارى برسد، مقدارى از آن كه بو يا رنگ يا مزهاشبه واسطه نجاست تغيير كرده، نجس است و طرفى كه متصل به چشمه است، اگرچه كمتر از كُر باشد پاك است و آبهاى ديگر نهر، اگر به اندازه كُر بوده يا به واسطه آبى كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشند، پاك وگرنه نجساند.
«مسأله 40» آب چشمهاى كه جارى نيست ولى به گونهاى است كه اگر از آن بردارند باز مىجوشد، حكم آب جارى را دارد، يعنى اگر نجاست به آن برسد، تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است؛ ولى اگر جوشش آن ضعيف و غير محسوس باشد، بنابر احتياط حكم آب راكد را دارد.
«مسأله 41» آب راكد كنار نهر كه متصل به آب جارى است، در نجس نشدن حكم آب جارى را دارد.
«مسأله 42» چشمهاى كه مثلاً در زمستان مىجوشد و در تابستان از جوشش مىافتد، فقط وقتى كه مىجوشد حكم آب جارى را دارد.
«مسأله 43» آب حوض حمام و مانند آن اگرچه كمتر از كُر باشد، چنانچه به خزينهاى كه آب آن به اندازه كُر است متصل باشد، مثل آب جارى است.
«مسأله 44» آب لولههاى حمام كه از شيرها و دوشها مىريزد و همچنين آب لولههاى ساختمانها اگر متصل به كُر باشند، در حكم آب كُر است.
«مسأله 45» آبى كه روى زمين جريان دارد، ولى از زمين نمىجوشد و متصل به مادهاى مانند برف كه عرفا موجب استمرار جريان آن شود نيز نمىباشد، چنانچه كمتر از كُر باشد و نجاست به آن برسد نجس مىشود؛ اما اگر با فشار جريان داشته باشد و قسمتى از آن با نجاست تماس پيدا كند، قسمتهاى قبل از آن نجس نمىشود.
«مسأله 46» اگر به چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست يك مرتبه باران ببارد، هر جايى كه باران به آن برسد پاك مىشود، ولى باريدن دو سه قطره فايده ندارد، بلكه بايد به گونهاى باشد كه بگويند باران مىآيد و در زمين سخت مانند آسفالت آب جارىشود، و در فرش و لباس و مانند اينها بايد آب نفوذ كند، ولى فشار دادن لازم نيست.
«مسأله 47» اگر باران به عين نجس ببارد و به جاى ديگر ترشّح كند، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است. پس اگر باران بر خون ببارد و ترشّح كند، چنانچه ذرّهاى خون در آن باشد يا بو، رنگ يا مزه خون گرفته باشد، نجس مىباشد.
«مسأله 48» اگر بر سقف عمارت يا روى بام آن عين نجاست باشد، تا وقتى باران به بام مىبارد، آبى كه به چيز نجس رسيده و از سقف يا ناودان مىريزد پاك است و بعد از قطع شدن باران، اگر معلوم باشد آبى كه مىريزد به چيز نجس رسيده است، نجس مىباشد.
«مسأله 49» اگر بر زمين نجسى باران ببارد پاك مىشود و اگر باران بر زمين جارى شود و در حال اتصال به آبى كه باران بر آن مىبارد، به جاى نجسى كه زير سقف است برسد، آن را نيز پاك مىكند.
«مسأله 50» خاك نجسى كه به واسطه باران گِل شده و آب آن را فراگرفته است، پاك است، اما اگر فقط رطوبت به آن برسد پاك نمىشود.
«مسأله 51» اگر آب باران در جايى جمع شود ـ اگرچه كمتر از كُر باشد ـ مادامى كه باران بر آن مىبارد، چنانچه چيز نجسى را در آن بشويند و آب، بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاك مىشود.
«مسأله 52» اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد و آب باران به زمين نجس نيز برسد، فرش نجس نمىشود و زمين هم پاك مىگردد، ولى چنانچه فرش با زمين فاصله داشته باشد و آب باران از فرش عبور كرده و بر روى زمين بچكد، بنابر احتياط زمين پاك نمىشود.
«مسأله 53» اگر آب باران يا آب ديگر در گودالى جمع شود و كمتر از كُر باشد، چنانچه بعد از قطع شدن باران نجاست به آن برسد، نجس مىشود.
«مسأله 54» اگر آب حوض نجس باشد و باران بر آن ببارد، بنابر احتياط به شرطىپاك مىشود كه آب حوض با آب باران مخلوط شود.
«مسأله 55» اگر نجاست به آب چاهى كه از زمين مىجوشد ـ اگرچه كمتر از كُر باشد ـ برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است، ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها، به مقدارى كه در كتابهاى مفصل نوشته شده، از آن آب بكشند.
«مسأله 56» اگر نجاستى در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد، چنانچه تغيير آب چاه از بين برود، بنابر احتياط وقتى پاك مىشود كه با آبى كه از چاه مىجوشد مخلوط گردد.
«مسأله 57» آب مضاف، چيز نجس را پاك نمىكند و وضو و غسل نيز با آن باطل است.
«مسأله 58» اگر چيز نجس به آب مضاف برسد آن را نجس مىكند، ولى چنانچه آب مضاف از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى از آن كه به چيز نجس رسيده، نجس و مقدارى كه بالاتر از آن است پاك مىباشد؛ مثلاً اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند، آنچه به دست رسيده نجس و آنچه به دست نرسيده پاك است و نيز اگر مثل فوّاره با فشار از پايين به بالا برود، اگر نجاست به بالا برسد، پايين نجس نمىشود.
«مسأله 59» اگر آب مضاف نجس، به گونهاى با آب كُر يا جارى مخلوط شود كه ديگر به آن آب مضاف نگويند، پاك مىشود.
«مسأله 60» آبهاى معدنى و آب برخى درياچهها كه با نمك مخلوط شدهاند و نيز آب لوله كشى كه در آن كُلر ريختهاند، حكم آب مطلق را دارند، مگر اين كه مقدار چيزمخلوط شده به قدرى زياد باشد كه به آن «آب مطلق» نگويند.
«مسأله 61» آبى كه مطلق بوده و معلوم نيست مضاف شده يا نه، مثل آب مطلق است، يعنى چيز نجس را پاك مىكند و وضو و غسل نيز با آن صحيح است، ولى آبى كه مضاف بوده و معلوم نيست مطلق شده يا نه، مثل آب مضاف است، يعنى چيز نجس را پاك نمىكند و وضو و غسل نيز با آن باطل است.
«مسأله 62» آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف و معلوم نيست كه قبلاً مطلق بوده يا مضاف، نجاست را پاك نمىكند و وضو و غسل نيز با آن باطل است، ولى اگر به اندازه كُر يا بيشتر باشد و نجاست به آن برسد، حكم به نجس بودن آن نمىشود.
«مسأله 63» اگر نجاست به آب كُر يا جارى و مانند آنها برسد و بو، رنگ يا طعم آن را تغيير ندهد ولى پس از مدتى بو يا رنگ يا طعم آن آب تغيير كند، چنانچه معلوم شود اين تغيير به سبب آن نجاست بوده، بنابر احتياط آن آب نجس مىشود.
«مسأله 64» آبى كه به واسطه نجاست، بو يا رنگ يا طعم آن تغيير كرده، چنانچه به خودى خود و بدون اتصال به آب كُر يا جارى و مانند آنها تغيير آن از بين برود، پاك نمىشود.
«مسأله 65» آبى كه عين نجاست، مثل خون و ادرار به آن برسد و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير دهد، اگرچه كُر يا جارى باشد نجس مىشود، ولى اگر بو يا رنگ يا مزه آب به واسطه نجاستى كه بيرون آن است عوض شود ـ مثلاً مردارى كه پهلوى آب است بوى آن را تغيير دهد ـ نجس نمىشود.
«مسأله 66» آبى كه عين نجاست مثل خون و ادرار در آن ريخته شده و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير داده، چنانچه به كُر يا جارى متصل شود يا باران بر آن ببارد يا باد باران را در آن بريزد يا آب باران در هنگام باريدن، از ناودان در آن جارى شود و تغيير آن از بين برود، بنابر احتياط به شرطى پاك مىشود كه با آب باران يا كُر يا جارى مخلوط شود.
«مسأله 67» به آبى كه هنگام برطرف كردن نجاست از چيز نجس جدا مىشود «غُساله» مىگويند. اگر چيز نجس را در آب كُر يا جارى فرو برند، چنانچه عين نجاستبرطرف شده باشد، غساله آن پاك است؛ ولى اگر بخواهند با آب قليل چيز نجسى را آب بكشند، غساله اوّل آن كه به خودى خود يا به وسيله فشار از آن خارج مىشود نجس است و اگر از چيزهايى است كه دو مرتبه بايد شسته شود، از غساله دوم نيز بايد اجتناب نمايند.
«مسأله 68» آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه، پاك است و آبى كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه، نجس است.
«مسأله 69» نيم خورده سگ و خوك و كافر غير كتابى، نجس و خوردن آن حرام است و نيم خورده حيوانات حرام گوشت پاك است، ولى خوردن آن مكروه مىباشد.
«مسأله 70» نجاسات يازده چيز هستند:
اوّل: ادرار، دوم: مدفوع، سوم: منى، چهارم: مردار، پنچم: خـون، ششم و هفتم: سگ و خوك، هشتم: كافر، نهم: شراب، دهم: فقّاع، يازدهم: عرق شتر نجاستخوار.
1 و 2 ـ ادرار و مدفوع
«مسأله 71» ادرار و مدفوع انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد (يعنى اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن مىكند) نجس است و اگر خون جهنده نداشته باشد نيز بنابر احتياط واجب بايد از ادرار و مدفوع آن اجتناب كرد، ولى فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند پاك است.
«مسأله 72» فضله پرندگان حرام گوشت نجس نيست گرچه احتياط آن است كه از آن اجتناب شود.
«مسأله 73» ادرار و مدفوع حيوان نجاستخوار و حيوانى كه انسان آن را وطى كرده (يعنى با آن نزديكى نموده) و همچنين ادرار و مدفوع گوسفندى كه با خوردن شير خوك گوشت آن محكم شده باشد، بنابر احتياط نجس است.
«مسأله 74» منى حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد، نجس است و بنابر احتياط بايد از منى حيوان حلال گوشتى كه خون جهنده دارد نيز اجتناب كرد.
«مسأله 75» مردار حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است، چه حلال گوشت باشد و چه حرام گوشت، و چه خودش مرده باشد و چه به صورتى كه شرع دستور داده، كشته نشده باشد، و ماهى چون خون جهنده ندارد ـ اگرچه در آب بميرد ـ پاك است.
«مسأله 76» برخى از اجزاء مردار انسان و حيوان (به غير از سگ، خوك، و كافر غير كتابى) كه روح ندارند، يعنى اگر آسيبى به آنها برسد ايجاد ناراحتى نمىكند، مثل پشم، مو، كرك، و قسمتى از دندان، پاك مىباشند.
«مسأله 77» اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد در حالى كه زنده است، گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند، نجس است، ولى گوشت، پوست يا عضوى كه از انسان جدا و به قسمت ديگر بدن يا به انسان ديگرى متصل مىگردد، در صورتى كه جزء بدن وى محسوب شود، پاك است.
«مسأله 78» پوستهاى مختصر لب و جاهاى ديگر بدن كه هنگام افتادن آنها رسيده، اگرچه آن را بكنند پاك است، ولى بنابر احتياط مستحب، بايد از پوست مختصرى كه موقع افتادن آن نرسيده و آن را كندهاند اجتناب نمايند.
«مسأله 79» تخم مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون مىآيد، اگر پوست روى آن بسته شده باشد، پاك است ولى، ظاهر آن را بايد آب كشيد.
«مسأله 80» اگر بره و بزغاله و مانند آنها پيش از آن كه علفخوار شوند بميرند، پنيرمايهاى كه در شيردان آنها مىباشد پاك است، ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد.
«مسأله 81» داروهاى روان، عطر، روغن، واكس، صابون، مواد خوراكى و مانند آنها كه از كشورهاى غير اسلامى مىآورند، اگر انسان نداند نجس شدهاند، پاك هستند.
«مسأله 82» گوشت، پيه و چرمى كه در بازار مسلمانان فروخته مىشود و يا در دست مسلمان مىباشد، پاك است، ولى اگر بدانند آن مسلمان آنها را از كافر گرفته و رسيدگى نكرده كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا نه، نجس مىباشد.
«مسأله 83» خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد (يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مىكند) نجس است، پس خون حيواناتى مانند ماهى و پشه كه خون جهنده ندارند، پاك است.
«مسأله 84» اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد، خونى كه در بدنش مىماند پاك است، اما خوردن آن حرام است مگر اين كه در عضو مستهلك باشد؛ ولى خونى كه به علت نفس كشيدن يا به واسطه قرار داشتن سر حيوان در جاى بلند، به داخل بدن حيوان برمىگردد، نجس است.
«مسأله 85» بنابر احتياط واجب بايد از خونى كه در تخم مرغ است اجتناب كرد و خوردن آن نيز حرام است، اگرچه خون را با زرده تخم مرغ چنان به هم بزنند كه از بين برود؛ ولى اگر خون را به نحوى از زرده جدا كنند كه پوست نازك روى آن پاره نشود، خوردن زرده و سفيده اشكال ندارد.
«مسأله 86» خونى كه گاهى هنگام دوشيدن شير ديده مىشود، نجس است و شير را نجس مىكند.
«مسأله 87» اگر خونى كه از لاى دندانها بيرون مىآيد به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، پاك است ولى احتياطا نبايد آب دهان را فرو ببرد.
«مسأله 88» خونى كه به واسطه كوبيده شدن، زير ناخن يا زير پوست مىميرد، اگر به گونهاى شود كه ديگر به آن خون نگويند، پاك است و اگر به آن خون بگويند، در صورتى كه ناخن يا پوست سوراخ شود و خارج كردن آن مشقت نداشته باشد، بايد براى وضو و غسل خون را بيرون آورند و اگر مشقت داشته باشد، بايد اطراف آن را به گونهاىكه نجاست زياد نشود، بشويند و بنابر احتياط مستحب پارچه يا چيزى مثل پارچه، بر آن بگذارند و روى پارچه دست تر بكشند.
«مسأله 89» اگر انسان نداند كه خون، زير پوست مرده يا گوشت به واسطه كوبيده شدن به آن حالت در آمده، پاك است.
«مسأله 90» اگر هنگام جوشيدن غذا ذرّهاى خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس مىشود و جوشيدن و حرارت و آتش پاك كننده نيست.
«مسأله 91» زردابهاى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مىشود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است يا نه، پاك مىباشد.
«مسأله 92» سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مىكنند، حتى مو، استخوان، پنجه، ناخن و رطوبتهاى آنها، نجس است؛ ولى سگ و خوك دريايى پاك هستند.
«مسأله 93» كافر (يعنى كسى كه منكر خدا است و يا براى خدا شريك قرار مىدهد يا پيامبرى حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبداللّه صلىاللهعليهوآلهوسلم را قبول ندارد و همچنين كسى كه در يكى از اينها شك داشته باشد) نجس است ولى بنابر اقوى اهل كتاب (يهوديان، مسيحيان و زرتشتيان) پاك هستند؛ و كسى كه ضرورى دين (يعنى چيزى مثل نماز و روزه كه مسلمانان جزء دين اسلام مىدانند) را منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است و انكار آن چيز به انكار خدا، توحيد يا نبوت بازگشت داشته باشد، كافر ونجس مىباشد و در غير اين صورت نجس نيست.
«مسأله 94» تمام بدن كافر، حتى مو و ناخن و رطوبتهاى او نجس است.
«مسأله 95» اگر پدر و مادر بچّه غير مميز، كافر غير كتابى باشند، بنابر احتياط واجب بايد از آن بچّه نيز اجتناب شود واگر بچّه مميز بوده و اظهار كفر كند، نجسمىباشد؛ ولى اگر يكى از والدين مسلمان يا اهل كتاب باشند، بچّه نيز پاك است و اگر پدر و مادر كافر بوده ولى پدر بزرگ يا مادر بزرگ او مسلمان باشند، پاك بودن بچّه منوط بر اين است كه آنها كفالت وى را بر عهده داشته باشند، امّا بچّهاى كه پدر و مادر او بعد از تولد او مرتد شدهاند، پاك است.
«مسأله 96» كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه، پاك مىباشد ولى احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلاً نمىتواند زن مسلمان بگيرد و نبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود، مگر اين كه بچّه باشد و در مناطق اسلامى پيدا شود.
«مسأله 97» اگر مسلمانى به يكى از چهارده معصوم عليهمالسلام در حال اختيار و سلامت عقل دشنام دهد يا با آنان دشمنى داشته باشد، نجس است.
«مسأله 98» شراب و هر چيزى كه انسان را مست مىكند، چنانچه بخودى خود روان باشد، نجس است اگرچه به وسايطى جامد شده باشد، و اگر مثل بنگ و حشيش، روان نباشد، اگرچه چيزى در آن بريزند كه روان شود، پاك است.
«مسأله 99» استفاده از عطرها يا ادكلنها در صورتى كه انسان نداند از چيز مست كننده روان ساخته شدهاند اشكال ندارد.
«مسأله 100» الكل صنعتى كه براى رنگ كردن در، ميز، صندلى و مانند اينها به كار مىرود، اگر انسان نداند كه از مايع مست كننده درست كردهاند يا نه، پاك مىباشد.
«مسأله 101» اگر از نفت كه مادهاى مايع و روان است الكل به دست آورند، در صورتى كه مست كننده نباشد پاك است.
«مسأله 102» اگر انگور و آب انگور به خودى خود جوش بيايد، تا قبل از آن كه سركه شود، چنانچه مست كننده باشد، حرام و نجس است، و اگر معلوم نباشد كه مست كننده است يا نه، حرام بوده و بنابر احتياط واجب نجس است، و چنانچه به واسطه پختن جوش بيايد، تا قبل از كم شدن دو ثلث آن خوردن آن حرام است ولى نجس نمىباشد،مگر آن كه معلوم شود مست كننده است كه در اين صورت نجس هم مىباشد.
«مسأله 103» اگر خرما، مويز، كشمش و آب آنها جوش بيايند، بنابر احتياط حكم انگور و آب آن را دارند، خصوصا در كشمش.
«مسأله 104» هر مايعى كه مست كننده باشد، مقدار كم آن نيز حرام و نجس است، ولو اين كه به جهت كم بودن، مست كننده نباشد.
«مسأله 105» فُقّاع كه از جو گرفته مىشود و به آن آبجو مىگويند، نجس است؛ ولى آبى كه به دستور پزشك از جو مىگيرند و مست كننده نيست و به آن «ماءالشعير» مىگويند، پاك است.
«مسأله 106» عرق شتر نجاستخوار (يعنى شترى كه به خوردن مدفوع انسان عادت كرده) بنابر احتياط نجس است، ولى اگر حيوانات ديگر نجاستخوار شوند، اجتناب از عرق آنها لازم نيست. ادرار و مدفوع هر حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده نجس است.
«مسأله 107» گوشت، شير و تخم حيوان نجاستخوار نجس نيست، ولى خوردن آن حرام مىباشد.
«مسأله 108» عرق جنب از حرام، خواه جنابت به واسطه زنا، لواط، اِستمناء و يا غير آن باشد، نجس نيست و مىتوان با لباس يا بدن آلوده به آن نماز خواند.
«مسأله 109» نجاست هر چيزى از سه راه ثابت مىشود:
اوّل: خود انسان از هر راهى وثوق و اطمينان پيدا كند چيزى نجس است، و اگر گمان داشته باشد چيزى نجس است، لازم نيست از آن اجتناب نمايد؛ بنابر اين غذا خوردن در قهوهخانهها و مهمانخانههايى كه مردمان بىپروا و كسانى كه پاكى و نجسى را مراعات نمىكنند در آنها غذا مىخورند، اگر انسان اطمينان نداشته باشد غذايى كه براى او آوردهاند نجس است، اشكال ندارد. دوم: گفتن «ذو اليد» ـ يعنى كسى كه چيزى در اختيار او است ـ مثلاً همسر يا خدمتكار انسان بگويد كه ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است، نجس مىباشد، مشروط بر اين كه متهم به دروغگويى نباشد. سوم: دو مرد عادل بگويند كه چيزى نجس است.
«مسأله 110» اگر به واسطه ندانستن مسأله، نجس يا پاك بودن چيزى را نداند، مثلاً نداند عرقِ جنب از حرام پاك است يا نه، بايد مسأله را بپرسد، ولى اگر با اين كه مسأله را مىداند در پاكى چيزى شك كند، مثلاً شك كند كه آن چيز خون است يا نه، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، آن چيز پاك مىباشد، مگر در مورد آب مشكوكى كه بعد از ادرار و قبل از استبراء و يا بعد از خروج منى و قبل از ادرار كردن خارج مىشود كه محكوم به نجاست است.
«مسأله 111» چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه، نجس است و اگر شك كند چيز پاكى نجس شده يا نه، پاك است و حتى اگر بتواند نجس يا پاك بودن آن را بفهمد، لازم نيست وارسى كند.
«مسأله 112» كسى كه در طهارت و نجاست دچار وسواس است، لازم نيست به برطرف شدن نجاست اطمينان پيدا كند، بلكه بايد بدون توجه به وسوسههاى نفسانى خود به متعارف مردم نگاه كرده و ببيند آنها در چه مواردى اطمينان به طهارت و نجاست پيدا مىكنند و همانند آنان عمل نمايد. همچنين اگر در مسائل وضو، غسل و ساير عبادات نيز وسواس داشته باشد، بايد به همين ترتيب عمل نمايد. اگر چنين شخصى به وسوسههاى نفسانى خود اعتنا نمايد، شيطان در او طمع كرده و به تدريج در اعتقادات و امور روزمره او نيز شك و ترديد ايجاد مىنمايد.
«مسأله 113» اگر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده مىكند نجس شده و نداند كدام يك از آنها نجس است، بايد از هر دو اجتناب كند؛ ولى اگر مثلاً نمىداند لباس خود او نجس شده يا لباسى كه هيچ از آن استفاده نمىكند و از آنِ ديگرى است، اجتناب از آن لازم نيست.
«مسأله 114» اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها به گونهاى تر باشد كه رطوبت يكى به ديگرى سرايت كند، چيز پاك نجس مىشود و اگر رطوبت به قدرى كم باشد كه به ديگرى سرايت نكند، چيزى كه پاك بوده نجس نمىشود.
«مسأله 115» اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد و انسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه و يا شك كند كه رطوبت يكى از آنها به ديگرى سرايت كرده يا نه، آن چيز پاك، نجس نمىشود.
«مسأله 116» اگر عين نجس با چيزى ملاقات كند و آن را نجس نمايد، چنانچه آن چيز با چيز دوم ملاقات كند، آن نيز نجس مىشود و همچنين اگر آن چيز دوم با چيز سومى ملاقات كند، و اگر آن چيز سوم با چيز چهارمى ملاقات كند نيز بنابر احتياط واجب حكم به نجاست آن چيز چهارم مىشود، ولى اگر چيزى با آن چيز چهارم ملاقات كند، نجس نمىشود. اين حكم در جايى است كه عين رطوبت چيز اول به چيزهاى بعدى منتقل نشود، وگرنه همه آنها نجس مىشوند هر چند تعداد واسطهها زياد باشد.
«مسأله 117» اگر چيز پاكى با رطوبت به يكى از دو چيزى كه انسان نمىداند كدام پاك و كدام نجس است برسد، نجس نمىشود، ولى اگر چيزى قبلاً نجس بوده و انسان نداند پاك شده يا نه، چنانچه چيز پاكى به آن برسد نجس مىشود.
«مسأله 118» اگر زمين، پارچه و مانند آن رطوبت داشته باشد، هر قسمتى كه نجاست به آن برسد نجس مىشود و جاهاى ديگر آن پاك است؛ و همچنين است خيار و خربزه و مانند آن.
«مسأله 119» اگر شيره يا روغن و مانند آن روان باشد، به محض اين كه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس مىشود ولى اگر روان نباشد، فقط نقطهاى كه نجاست به آن رسيده نجس مىشود.
«مسأله 120» اگر مگس يا حيوانى مانند آن روى چيز نجسى كه تر است بنشيند و بعد روى چيز پاكى كه آن نيز تر است بنشيند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده، چيز پاك نجس مىشود و اگر نداند، پاك است.
«مسأله 121» اگر جايى از بدن كه عرق دارد نجس شود و عرق ازآنجا به جاى ديگر برود، هر جا كه عرق به آن برسد نجس مىشود. و اگر عرق به جاى ديگر نرود، جاهاى ديگر بدن پاك است.
«مسأله 122» اخلاطى كه از بينى يا گلو مىآيد، اگر خون داشته باشد، جايى كه خون دارد نجس و بقيه آن پاك است؛ پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد، مقدارى كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده نجس است، و محلى كه شك دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه، پاك مىباشد.
«مسأله 123» اگر آفتابهاى را كه زير آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند، چنانچه آب به گونهاى زير آن جمع گردد كه با آب آفتابه يكى حساب شود و آب با فشار از آفتابه خارج نشود، آب آفتابه نجس مىشود، ولى اگر آبى كه از زير آفتابه خارج مىشود در زمين فرو رود يا جارى شود به نحوى كه با آب داخل آن يكى حساب نشود يا آب با فشار از آفتابه خارج شود، آب آفتابه نجس نمىشود.
«مسأله 124» اگر چيزى داخل بدن شود و به نجاست برسد، در صورتى كه بعد از بيرون آمدن آلوده به نـجاست نـباشد پاك است، پس اگر اسباب اماله يا آب آن در مخرج مدفوع وارد شود يا سوزن و چاقو و مانند اينها در بدن فرو رود و بعد از بيرون آمدن به نجاست آلوده نباشد، نجس نيست.
«مسأله 125» اگر آب دهان و بينى در داخل دهان يا بينى به خون برسد و بعد از خارج شدن به خون آلوده نباشد پاك است.
«مسأله 126» خوردن و آشاميدن چيز نجس، حرام است؛ و نيز خوراندن عين نجس به اطفال در صورتى كه ضرر داشته باشد حرام مىباشد، بلكه اگر ضرر نيز نداشته باشد، نبايد به آنان خورانده شود؛ ولى غذاهايى را كه نجس شدهاند، در صورتى كه به واسطه سرايت نجاست از دست خود طفل نجس شده باشند، مىتوان به طفل خوراند، وگرنه بنابر احتياط نبايد به او بخورانند.
«مسأله 127» فروختن و عاريه دادن چيز نجسى كه مىشود آن را آب كشيد اگرچه نجس بودن آن را به خريدار يا عاريه گيرنده نگويند، اشكال ندارد، ولى چنانچه انسان بداند كه عاريه گيرنده يا خريدار، آن را در خوردن و آشاميدن استعمال مىكند، بنابر احتياط بايد نجس بودن آن را به او بگويد.
«مسأله 128» اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مىخورد يا با لباس نجس نماز مىخواند، لازم نيست به او بگويد.
«مسأله 129» اگر جايى از خانه يا فرش كسى نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا لوازم كسانى كه وارد خانه او مىشوند، با رطوبت به جاى نجس رسيده و نجس شده است، لازم نيست به آنان بگويد، مگر آن كه صاحب خانه باعث نجس شدن آنها شده باشد.
«مسأله 130» اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بايد به مهمانها بگويد، امّا اگر يكى از مهمانها بفهمد، لازم نيست به ديگران خبر دهد، ولى چنانچه به گونهاى با آنان معاشرت داشته باشد كه بداند به واسطه نگفتن، خود او نيز نجس مىشود، بايد بعد از غذا به آنان بگويد.
«مسأله 131» اگر چيزى كه عاريه كرده نجس شود، چنانچه بداند كه صاحب آن چيز، آن را در خوردن و آشاميدن استعمال مىكند، واجب است به او بگويد و اگر نداند نيز بنابر احتياط واجب بايد به او بگويد.
«مسأله 132» بچه مميزى كه خوب و بد را مىفهمد، اگر بگويد چيزى را آبكشيدم، بنابر احتياط دوباره بايد آن را آب كشيد و اگر بگويد چيزى كه در دست اوست نجس است، احتياط آن است كه از آن اجتناب كنند.
«مسأله 133» نجس كردن خط و ورق قرآن و زمين، بنا و فرش مسجد، حرام است و اگر نجس شوند بايد فورا آنها را پاك كنند و نجس كردن حرم پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم و امامان عليهمالسلام حرام است و اگر نجس شوند، چنانچه جزئى از مسجد باشند و يا بىاحترامى محسوب شود بايد فورا تطهير شوند و چنانچه بىاحترامى نيز نباشد احتياط آن است كه آن را پاك كنند.
«مسأله 134» اگر جلد قرآن نجس شود، در صورتى كه بىاحترامى به قرآن باشد، بايد آن را آب بكشند.
«مسأله 135» گذاشتن قرآن روى عين نجس ـ مانند خون و مردار ـ اگرچه آن عين نجس خشك باشد، حرام است و برداشتن قرآن از روى آن واجب مىباشد.
«مسأله 136» نوشتن قرآن با مُركب نجس ـ اگرچه يك حرف آن باشد ـ حرام است و اگر نوشته شود، بايد به واسطه تراشيدن و مانند آن، كارى كنند كه نوشته از بين برود.
«مسأله 137» احتياط واجب آن است كه از دادن قرآن به كافر خوددارى كنند و اگر قرآن در دست اوست، در صورت امكان از او بگيرند.
«مسأله 138» دادن قرآن به دست كفار و اهل كتاب به اميد هدايت آنان و به منظور مطالعه و بررسى و درك آيات آن، در صورتى كه در معرض نجس شدن و هتك و اهانت نباشد و واقعا بخواهند از آن استفاده كنند، مانعى ندارد.
«مسأله 139» اگر ورق قرآن يا چيزى كه احترام آن لازم است ـ مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم يا امام عليهالسلام بر آن نوشته شده ـ در محل نجسى چون مستراح بيفتد، بيرون آوردن و آب كشيدن آن، اگرچه خرج داشته باشد، واجب است، و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است؛ و نيز اگر تربتى كه از قبر پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم يا ائمه عليهمالسلام است در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد تا وقتى كه يقين نكردهاند آن تربت به كلى از بين رفته، به آن مستراح نروند.
«مسأله 140» يازده چيز نجاست را پاك مىكند و آنها را «مُطَهِرّات» مىگويند:
اوّل: آب، دوم: زمين، سوم: آفتاب، چهارم: استحاله، پنجم: كم شدن دو سوم آب انگورى كه جوش آمده، ششم: انتقال هفتم: اسلام، هشتم: تبعيّت، نهم: برطرف شدن عين نجاست، دهم: اِستبراء حيوان نجاستخوار، يازدهم: غائب شدن مسلمان؛ و احكام آنها به تفصيل در مسائل آينده گفته مىشود.
«مسأله 141» آب با چهار شرط چيز نجس را پاك مىكند:
اوّل: مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و عرقِ بيد، چيز نجس را پاك نمىكند. دوم: پاك باشد. سوم: هنگام شستن چيز نجس آب مضاف نشود و بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكند. چهارم: بعد از آب كشيدن چيز نجس، عين نجاست در آن نباشد. پاك شدن چيز نجس با آب قليل، شرطهاى ديگرى نيز دارد كه بعدا گفته مىشود.
«مسأله 142» ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، بلكه در آب كُر و جارى نيز احتياط سه مرتبه شستن است، اگرچه يك مرتبه شستن در كُر و جارى كافى است، ولى براى تطهير ظرفى كه سگ از آن ظرف آب يا چيز روان ديگرى خورده، بايد مقدارى آب با خاك پاك مخلوط كنند ـ به حدّى كه از خاك بودن خارج نشود ـ و ظرف را با آن خاكمال كنند و بعد آن را با آب قليل دو مرتبه بشويند و احتياط واجب آن است كه اگر با آب كُر يا جارى نيز آن را مىشويند، دو مرتبه بشويند و ظرفى را كه سگ ليسيده يا آب دهانش در آن ريخته شده، بنابر احتياط واجب بايد ابتدا خاكمال كرد و سپس سه مرتبه با آب قليل و يا دو مرتبه با آب كر يا جارى شست.
«مسأله 143» اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده تنگ باشد و نتوان آن را خاكمال كرد، بايد مقدارى آب با خاك مخلوط كنند ـ به حدّى كه از خاك بودن خارج نشود ـ و آن را داخل ظرف بريزند و ظرف را به شدت حركت دهند تا خاك به تمام اطراف آن برسد.
«مسأله 144» ظرفى را كه خوك از آن چيز روانى بخورد، بايد هفت مرتبه با آب قليل شست؛ بلكه بنابر احتياط واجب در كُر و جارى نيز بايد هفت مرتبه شسته شود و احتياط مستحب آن است كه خاكمال نيز شود. ظرفى كه خوك آن را بليسد و يا آب دهانش در آن بريزد نيز بنابر احتياط همين حكم را دارد.
«مسأله 145» اگر بخواهند ظرفى را كه با شراب نجس شده آب بكشند، بهتر است هفت مرتبه بشويند، اگرچه سه بار شستن با آب قليل و يا يك بار شستن با آب كُر يا جارى كفايت مىكند.
«مسأله 146» اگر كوزهاى را كه از گِل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن نفوذ كرده، در آب كُر يا جارى بگذارند، به هر جاى آن كه آب برسد پاك مىشود و اگر بخواهند باطن آن نيز پاك شود، بايد به قدرى در آب كُر يا جارى بماند كه آب به تمام آن فرو رود و نفوذ رطوبت كافى نيست.
«مسأله 147» ظرف نجس را به دو نوع مىتوان با آب قليل آب كشيد: يكى آن كه آن را سه مرتبه پركنند وخالى كنند، ديگر آن كه سه مرتبه قدرى آب در آن بريزند و در هر مرتبه آب را به گونهاى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بعد بيرون بريزند.