Excerpt for رساله توضیح المسائل آیت الله العظمی موسوی اردبیلی by hossein lookzadeh, available in its entirety at Smashwords

بسم الله الرحمن الرحیم


رساله توضیح المسائل

مطابق با فتاوای

حضرت آیت الله العظمی

آقای حاج سید عبدالکریم موسوی اردبیلی دام ظله


ناشر: انتشارات نجات

نوبت چاپ: بیست و دوم

تیراژ: 5000 نسخه

لیتوگرافی و چاپ: اسرا

مرکز پخش: قم خیابان صفائیه کوچه ممتاز انتشارات نجات




{فهرست مطالب}


ديباچه

احكام تقليد

احكام طهارت

آب مطلق و مضاف

آب كُر

آب قليل

آب جارى

آب باران

آب چاه

احكام آبها

نجاسات

ادرار و مدفوع

مَنى

مُردار

خون

سگ و خوك

كافر

شراب و مايعات مست كننده

فُقّاع

عرق شتر نجاستخوار

عرق جُنُب از حرام

راه ثابت شدن نجاست

راه نجس شدن چيزهاى پاك

احكام چيزهايى كه نجس شده‏اند

مُطَهِرّات (پاك كننده‏ها)

آب

زمين

آفتاب

اِسْتِحاله

كم شدن دو سوم آب انگور

انتقال

اسلام

تَبَعيّت

برطرف شدن عين نجاست

اِسْتِبـْراء حيوان نجاستخوار

غايب شدن مسلمان

راه‏هايى كه پاك شدن چيز نجس با آنها ثابت مى‏شود

احكام ظرفها

احكام تَخَلّى

اِسْتِبـْراء

مستحبّات و مكروهات تخلّى

وضو

احكام شستن صورت و دست‏ها

احكام مسح سر و پا

وضوى ارتماسى

دعاهايى كه خواندن آنها هنگام وضو گرفتن مستحب است

شرايط وضو

احكام وضو

شك در وضو

حكم كسى كه بدون اختيار وضوى خود را باطل مى‏كند

مواردى كه بايد براى آنها وضو گرفت

چيزهايى كه وضو را باطل مى‏كنند

احكام وضوى جبيره

غسل و اقسام آن

غسل ترتيبى

غسل ارتماسى

احكام غسل

غسل‏هاى واجب

جنابت

چيزهايى كه بر جُنب حرام است

چيزهايى كه بر جُنب مكروه است

غسل جنابت

حيض

اقسام زن‏هاى حائض

احكام زنهايى كه در حيض داراى عادت مى‏باشند

احكام زنهايى كه در حيض داراى عادت نيستند

احكام حائض

استحاضه

احكام استحاضه

نفاس

غسل مـسّ ميّت

غسلى كه با نذر يا سوگند يا عهد واجب مى‏شود

غسل‏هاى مستحب

احكام محتضر و اموات

احكام بعد از مرگ

احكام غسل، كفن، نماز و دفن ميّت

احكام غسل ميّت

احكام حُنوط

احكام كفن ميّت

احكام نماز ميّت

دستور نماز ميّت

مستحبّات نماز ميّت

احكام دفن

مستحبّات دفن

نماز شب دفن

احكام نبش قبر

تيمّم

موارد تيمّم

چيزهايى كه تيمّم بر آنها صحيح است

شيوه تيمّم كردن

احكام تيمّم

احكام نماز

نمازهاى واجب

نمازهاى واجب يوميّه

وقت نماز صبح

وقت نماز ظهر و عصر

وقت نماز مغرب و عشاء

احكام وقت نماز

نمازهايى كه بايد به ترتيب خوانده شوند

نمازهاى مستحب

وقت نمازهاى نافله يوميّه

نماز غفيله

احكام قبله

پوشاندن بدن در نماز

شرايط لباس نمازگزار

مواردى كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزار پاك باشد

چيزهايى كه در لباس نمازگزار مستحب است

چيزهايى كه در لباس نمازگزار مكروه است

مكان نمازگزار

جاهايى كه نماز خواندن در آنها مستحب است

جاهايى كه نماز خواندن در آنها مكروه است

احكام مسجد

اذان و اقامه

واجبات نماز

نيّت

تَكبيرةُ الإحرام

قيام (ايستادن)

قرائت

ذكر

ركوع

سجود

چيزهايى كه سجده بر آنها صحيح است

مستحبّات و مكروهات سجده

سجده واجب قرآن

تَشَهُّد

سلام نماز

ترتيب

موالات

قُنوت

ترجمه نماز

ترجمه سوره حمد

ترجمه سوره توحيد

ترجمه ذكر ركوع و سجود و ذكرهايى كه بعد از آنها مستحب‏اند

ترجمه قنوت

ترجمه تسبيحات اربعه

ترجمه تشهّد و سلام

تعقيب نماز

صلوات بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم

مُبْطِلات نماز

اعمالى كه در نماز مكروه است

مواردى كه مى‏توان نماز واجب را شكست

شكّيات

شك‏هاى باطل كننده نماز

شك‏هايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد

شك در چيزى كه محلّ آن گذشته است

شك بعد از سلام

شك بعد از وقت

كَثيرُالشَّك (كسى كه زياد شك مى‏كند)

شكّ امام و مأموم

شك در نماز مستحبّى

شك‏هاى صحيح

نماز احتياط

سجده سهو

دستور سجده سهو

قضاى سجده و تشهّد فراموش شده

صورت اوّل سجده يا تشهّد فراموش شده از ركعت آخر نباشد

صورت دوم سجده يا تشهد فراموش شده از ركعت آخر باشد

صورت سوم يكى از ركعت آخر و ديگرى از ركعت ديگر باشد

مسائل مشترك بين سه صورت

كم و زياد كردن اجزاء و شرايط نماز

نماز مسافر

چيزهايى كه سفر را قطع مى‏كنند

رسيدن به وطن

ده روز اقامت

يك ماه توقّف در حال ترديد

محل‏هايى كه مسافر مى‏تواند نماز را در آنها تمام بخواند

مسائل متفرّقه نماز مسافر

نماز قضا

قضاى نماز و روزه پدر

نايب گرفتن براى نماز

نماز جماعت

شرايط جماعت

احكام جماعت

شرايط امام جماعت

چيزهايى كه در نماز جماعت مستحب‏اند

چيزهايى كه در نماز جماعت مكروه‏اند

نماز آيات

دستور نماز آيات

نماز جمعه

وقت نماز جمعه

كيفيّت اقامه نماز جمعه

نماز عيد فطر و قربان

احكام روزه

نيّت

اعمالى كه روزه را باطل مى‏كنند

خوردن و آشاميدن

جِماع

اِستمناء

دروغ بستن به خدا و معصومان عليهم‏السلام

رساندن غبار غليظ به حلق

فرو بردن سر در آب

باقى ماندن بر جنابت، حيض يا نفاس تا اذان صبح

اِماله كردن

قِى كردن

احكام چيزهايى كه روزه را باطل مى‏كنند

آنچه براى روزه‏دار مكروه است

مواردى كه قضا و كفّاره واجب مى‏شود

كفّاره روزه

مواردى كه فقط قضاى روزه واجب مى‏شود

احكام روزه قضا

احكام روزه مسافر

كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست

راه ثابت شدن اوّل ماه

روزه‏هاى حرام و مكروه

روزه‏هاى مستحب

مواردى كه مستحب است از انجام مبطلات خوددارى شود

اِعتكاف

شرايط اِعتكاف

مسائل اِعتكاف

احكام خُمس

چيزهايى كه خُمس در آنها واجب است

درآمد كسب و كار

معدن

گنج

مال حلال مخلوط به حرام

جواهرى كه به واسطه غوّاصى به دست مى‏آيد

غنيمت

زمينى كه كافر ذِمّى از مسلمان مى‏خرد

مصرف خُمس

احكام اَنفال

احكام زكات

شرايط واجب شدن زكات

زكات گندم، جو، خرما و كشمش

زكات طلا و نقره

نصاب طلا و نقره

احكام زكات طلا و نقره

زكات شتر، گاو و گوسفند

نِصاب شتر

نِصاب گاو

نِصاب گوسفند

احكام زكات شتر، گاو و گوسفند

مصرف زكات

شرايط كسانى كه مستحق زكاتند

نيّت زكات

مسائل متفرّقه زكات

زكات فِطْره

مصرف زكات فطره

مسائل متفرّقه زكات فطره

احكام حج

نيابت در حج

اقسام حج

صورت حجّ تمتّع

عمره تمتّع

حجّ تمتّع

عمره مفرده

احكام دفاع و جهاد

دفاع از حقوق شخصى

احكام امر به معروف و نهى از منكر

شرايط امر به معروف و نهى از منكر

مراتب امر به معروف و نهى از منكر

احكام خريد و فروش

چيزهايى كه در خريد و فروش مستحب است

معاملات مكروه

معاملات باطل

شرايط فروشنده و خريدار

شرايط مورد معامله و بهاى آن

خريد و فروش اموال وقفى

صيغه خريد و فروش

خريد و فروش ميوه‏ها

انواع معاملات

اوّل معامله نقدى

دوم معامله نسيه

سوم معامله سَلَف

شرايط معامله سَلَف

احكام معامله سَلَف

فروش طلا و نقره به طلا و نقره

مواردى كه انسان مى‏تواند معامله را به هم بزند

مسائل متفرّقه خريد و فروش

احكام اِقاله (به هم زدن معامله)

احكام احتكار و قيمت گذارى

احكام شُفْعه

احكام يَدْ

احكام شركت

احكام مُضاربه

احكام صُلح

احكام اجاره

شرايط مالى كه آن را اجاره مى‏دهند

شرايط استفاده از مورد اجاره

مسائل متفرّقه اجاره

احكام سرقفلى

احكام جُعاله

احكام بيمه

احكام مُزارعه

احكام مُساقات

احكام وكالت

احكام قرض

احكام سَفته، چك و معاملات بانكى

معاملات بانكى

احكام حواله

احكام رَهن (گِرو گذاشتن)

احكام ضمانت

اوّل ضمانت عقدى

دوم ضمانت قهرى

احكام كفالت

احكام وديعه (امانت)

احكام عاريه

احكام هِبه (بخشش) و اِبراء

احكام صدقه

احكام وقف

شروط ضمن وقف

توليت و نظارت بر وقف

حبس ملك

احكام محجوران

احكام مشاغل و درآمدها

احكام مسابقات و سرگرمى‏ها

احكام معاشرت و روابط اجتماعى و بين‏المللى

احكام ازدواج و زناشويى

احكام خواستگارى

احكام عقد

دستور خواندن عقد دائم

دستور خواندن عقد موقّت

شرايط عقد

عيب‏هايى كه به واسطه آنها مى‏شود عقد را به هم زد

زن‏هايى كه ازدواج با آنها حرام است

احكام ازدواج دائم

احكام مَهريّه

احكام ازدواج موقّت (مُتعه)

مسائل متفرّقه زناشويى

احكام محرميّت به سبب شير دادن

شرايط شير دادنى كه علّت محرم شدن است

احكام تلقيح

احكام سقط جنين و جلوگيرى

احكام نوزاد

احكام عَقيقه

آداب شير دادن

احكام حِضانت (نگهدارى و تربيت كودك)

حقوق و تكاليف پدر و مادر و فرزندان

احكام پوشش و زينت

احكام نگاه، لمس و صدا

احكام طلاق

اقسام طلاق و احكام آنها

طلاق بائن

طلاق خُلع

طلاق مُبارات

طلاق رِجعى

احكام رجوع كردن

احكام و مسائل عدّه

عدّه طلاق

عدّه وفات

احكام لِعان

احكام اِحياى زمين‏هاى مَوات

احكام حيازت مباحات

مشتركات

احكام لُقَطه

احكام مجهول‏المالك و حيوان و انسان گم شده

احكام غَصْب

احكام تَقاص

احكام سر بريدن و شكار حيوانات

دستور سر بريدن حيوانات (ذبح)

شرايط سر بريدن حيوان (ذبح)

دستور كشتن شتر

مستحبّات و مكروهات سر بريدن حيوان

احكام شكار كردن با اسلحه

شكار كردن با سگ شكارى

صيد ماهى

صيد مَلخ

احكام خوردنى‏ها و آشاميدنى‏ها

مستحبّات و مكروهات خوردن و آشاميدن

احكام اِقرار

احكام نَذْر و عَهْد

احكام سوگند

احكام وصيّت

احكام اِرث

ارث طبقه اوّل

ارث طبقه دوم

ارث طبقه سوم

ارث زن و شوهر از يكديگر

مسائل متفرّقه ارث

احكام تشريح و پيوند


بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم


ديباچه

رساله توضيح المسائل به شيوه مرسوم، ابتدا بر اساس فتاواى زعيم بزرگوار شيعه حضرت آية اللّه‏ العظمى برجرودى قدس‏سره به دقت و با زبانى ساده تهيه و چاپ گرديد و در معرض استفاده مقلدان و انديشمندان قرار گرفت و به سبب دقت و سلاست و انتساب به آن مرجع بزرگوار و استاد مسلم فقه، سالها توسط فقيهان متأخر حاشيه و تعليقه زده شد و سپس با مزج حواشى در متن اصلى، رساله‏هاى بعدى تدوين گرديد. حضرت آية اللّه‏ العظمى موسوى اردبيلى نيز ابتدا نظرات و فتاواى خود را به صورت حاشيه‏اى بر رساله مزبور نگاشتند و پس از رحلت امام خمينى قدس‏سره به علت اين كه رساله معظم له در دست بسيارى از مقلدان و فارسى زبانان موجود بود، حواشى خود را به اختصار به رساله مزبور اضافه نمودند كه چندين بار مورد چاپ و تجديد نظر قرار گرفت و در اختيار علاقمندان گذاشته شد.

اما بازبينى و بازنگرى رساله توضيح المسائل، ظهور مسائل جديد و مورد ابتلا، حذف مسائل غير مورد ابتلا، تغيير در ساختار شكلى، جملات و ترتيب مسائل و برخى ابواب و توجه به نوآوريها و دقائق و كثرت تغييرات رساله پيشين، باعث گرديد كه رساله‏اى مستقل با ساختار فعلى تدوين شود تا به شيوه‏اى مناسب‏تر، در عين حفظ چهارچوب قبلى، پاسخگوى نياز مراجعين و فرزانگان گردد. لذا در اين توضيح المسائل علاوه بر ذكر مسائل و نظرات جديد معظم له، متون مسائل تا اندازه‏اى روان‏تر و ترتيب ابواب فقهى و مسائل مناسب‏تر شده و ابواب و مسائلى كه مورد نياز بوده، اضافه گرديده است، و نيز مقدمه‏اى كوتاه و مناسب بر بيشتر ابواب فقهى نوشته شده است. البته بديهى است كه تدوين رساله‏اى كه جامع بسيارى از احتياجات و مسائل باشد، به چندين جلد مى‏انجامد، لذا رعايت اختصار نيز باعث حذف برخى از مسائل و احاله آنان به كتاب‏ها و رساله‏هاى موضوعى و مستقل گرديده است كه اميد است در آينده‏اى نزديك در حد توان در اختيار علاقمندان قرار گيرد.

در خاتمه لازم است از حضرات حجج اسلام آقايان سعيد رهايى، احمد صادقى اردستانى، رضا قبادلو و مجيد رضايى كه در ترتيب و تهيه و مقابله اين رساله مجدانه تلاش نموده‏اند سپاسگزارى گردد. اميد است اين اثر مورد قبول خداوند متعال و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام به ويژه امام عصر(عجّل اللّه‏ تعالى فرجه الشريف) قرار گيرد.


دفتر حضرت آية اللّه‏ العظمى موسوى اردبيلى


ربيع الأول 1422 ه ق



بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحمنِ الرَّحيم


اَلْحَمْدُ للّه‏ِ رَبِّ الْعالَمينَ، وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلى خَيْرِ خَلْقِهِ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ، وَلَعْنَةُ اللّه‏ِ عَلى أعْدائِهم أجْمَعينَ إلى يَوْمِ الدّينِ


{احكام تقليد}


«مسأله بر هر مكلفى واجب است تكاليف شريعت اسلام را آن چنانكه متوجه او مى‏باشد انجام دهد. شرايط تكليف چند چيز است:

الف ـ «بلوغ»؛ نشانه بالغ شدن دختر يا پسر يكى از سه چيز است:

اوّل: روييدن موى زبر و درشت زير شكم و بالاى عورت. دوم: بيرون آمدن منى در خواب يا بيدارى. سوم: براى پسر تمام شدن پانزده سال قمرى ـ هر چند وقتى سيزده سال او تمام شد، خوب است بنابر احتياط مستحب واجبات را بجا آورد و از كارهاى حرام اجتناب كند و زنهاى نامحرم نيز خودشان را از او بپوشانند ـ و براى دختر تمام شدن نه سال قمرى، و اگر سن دختر معلوم نباشد و آبستن شود يا خونى ببيند كه صفات حيض را داشته باشد، حكم مى‏شود كه قبلاً بالغ شده است.

ب ـ «عقل»؛ پس ديوانه تكليفى ندارد.

ج ـ «توانايى انجام تكليف و اختيار»؛ پس شخصى كه به طور كلّى از انجام وظايف خود عاجز است، تكليفى ندارد.

«مسأله روييدن موى درشت در صورت، پشت لب، سينه و زير بغل و نيز درشت شدن صدا و مانند اينها نشانه بالغ شدن نيست مگر اين كه، انسان به واسطه اينها به بالغ شدن خود اطمينان يابد.

«مسأله اگر پسرى به گمان اين كه فقط تمام شدن پانزده سال علامت بلوغ است به تكاليف خود عمل نكرده باشد، و بعد بفهمد كه قبل از پانزده سالگى يكى از علائم بلوغ در او وجود داشته است، بايد هر مقدار از نمازها و روزه‏ها و اعمالى را كهمى‏داند بر او واجب بوده و بجا نياورده، قضا نمايد و يا بجا آورد؛ ولى مقدارى را كه شك دارد لازم نيست قضا كند، هر چند خوب است به مقدارى قضا نمايد كه اطمينان پيدا كند قضاى آنچه را كه ترك شده بجا آورده است.

«مسأله مسلمان بايد به اصول دين يقين حاصل كند و يقين از هر راهى آمده باشد كفايت مى‏كند، ولى در احكام غير ضرورى و غير يقينى دين بايد يا خود مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل به دست آورد يا از مجتهد تقليد كند ـ يعنى به دستور او عمل نمايد ـ يا از راه احتياط به گونه‏اى به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است، مثلاً اگر عده‏اى از مجتهدين عملى را حرام بدانند و عده‏اى ديگر بگويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد، و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستـحب بدانند آن را بجا آورد، پس بر كسانى كه مجتهد نيستند و نمى‏توانند به احتياط عمل كنند، واجب است از مجتهد جامع الشرايط تقليد نمايند.

«مسأله مرد يا زنى كه به درجه اجتهاد رسيده ـ يعنى مى‏تواند احكام شرعى را از روى ادله آن استنباط نمايد ـ جايز نيست از ديگرى تقليد نمايد، ولى اگر فقط در بعضى از مسائل مجتهد باشد، بايد در بقيه مسائل از مجتهد جامع‏الشرايط تقليد كند و يا به احتياط عمل نمايد. همچنين كسى كه هنوز به درجه اجتهاد نرسيده، نبايد در مسائل شرعى فتوا دهد و چنانچه بدون داشتن قدرت استنباط در مسأله‏اى فتوا دهد، مسئول اعمال خود و تمام كسانى است كه ناآگاهانه به گفته او عمل مى‏كنند.

«مسأله تقليد در احكام، اين است كه در حين عمل تصميم و التزام داشته باشد به احكامى كه مجتهد از ادله شرعى استنباط كرده است عمل نمايد و تقليد به اين معنا، موضوع جواز يا وجوب بقاء بر تقليد ميت وعدم جواز عدول از تقليد مجتهد زنده به مجتهد زنده ديگر است. و از مجتهدى بايد تقليد كرد كه بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامى، حلال زاده، زنده، عادل و اعلم باشد (يعنى در فهميدن حكم خدا از ادله شرعى و درك موضوعات از تمام مجتهدين زمان خود استادتر باشد) و دنيا طلب نباشد ـ به طورى كه منافات با عدالت داشته باشد ـ و همچنين بنابر مشهور مرد باشد.

«مسأله با توجه به گستردگى رشته‏هاى فقه و تخصصى بودن آنها، اگر در بين چند مجتهد هر كدام در يك يا چند رشته از مسائل فقهى از ديگران اعلم باشند، وجوب تقليد از آنها در همان رشته يا رشته‏ها، متعيّن است.

«مسأله عدالت، ملكه انجام واجبات و ترك محرمات است، و به وسيله حسن ظاهر شناخته مى‏شود، و با شهادت دو مرد عادل يا شياعى كه موجب وثوق و اطمينان شود و يا هر طريق عقلايى كه اطمينان‏آور باشد، ثابت مى‏شود.

«مسأله مجتهد و اعلم را از سه راه مى‏توان شناخت:

اوّل: خود انسان اطمينان كند، مثل آن كه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را تشخيص دهد و يا از خبر دادن شخص مورد اعتماد و آگاهى، به اعلم بودن او اطمينان يابد.

دوم: دو نفر عالم عادل كه مى‏توانند مجتهد اعلم را تشخيص دهند، مجتهد يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند، به شرط آن كه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند.

سوم: عدّه‏اى از اهل علم كه مى‏توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان اطمينان پيدا مى‏شود، مجتهد يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند .

«مسأله 10» اگر شناختن اعلم مشكل باشد، بايد از كسى تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد، بلكه اگر احتمال هم بدهد كه كسى اعلم است و بداند ديگرى از او اعلم نيست، بايد از او تقليد نمايد. و اگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران و با يكديگر مساوى باشند، بايد از يكى از آنان تقليد كند و احتياط مستحب آن است كه از پرهيزكارترين و با تقواترين آنها تقليد كند.

«مسأله 11» به دست آوردن فتوا (يعنى حكمى كه مجتهد از ادله استنباط كرده است) به يكى از سه راه ذيل امكان‏پذير است:

اوّل: شنيدن از خود مجتهد. دوم: شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل مى‏كنند. سوم: ديدن در رساله مجتهد در صورتى كه انسان به درستى آن رساله اطمينان داشته باشد و يا ملاحظه دست‏خط او و يا هر راه عقلايى ديگر كه انسان به آن اعتماد و اطمينان داشته باشد، مانند شنيدن از كسى كه مورد اطمينان و راستگو است.

«مسأله 12» تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است، مى‏تواند به آنچه در رساله او نوشته شده عمل نمايد و اگر احتمال دهد كه فتواى او عوض شده، جستجو لازم نيست.

«مسأله 13» اگر مجتهد اعلم در مسأله‏اى فتوا دهد، مُقلّدِ آن مجتهد (يعنى كسى كه از آن مجتهد تقليد مى‏كند) نمى‏تواند در آن مسأله به فتواى مجتهد ديگر عمل كند، ولى اگر فتوا ندهد و بفرمايد: «احتياط آن است كه فلان طور عمل شود» مثلاً بفرمايد: «احتياط آن است كه در ركعت سوم و چهارم نماز سه مرتبه تسبيحات اربعه (يعنى: سُبْحانَ اللّه‏ِ وَالْحَمْدُ للّه‏ِ وَلا إلهَ إلاّ اللّه‏ُ وَاللّه‏ُ أكْبَرُ) را بگويند»، مقلد بايد يا به اين احتياط ـ كه آن را احتياط واجب مى‏گويند ـ عمل كند و سه مرتبه بگويد، يا به فتواى مجتهدى كه علم او از مجتهد اعلم كمتر و از مجتهدهاى ديگر بيشتر است عمل نمايد؛ پس اگر او يك مرتبه گفتن را كافى بداند مى‏تواند يك مرتبه بگويد، و همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد: «مسأله محلّ تأمّل» يا «محلّ اشكال است».

«مسأله 14» اگر مجتهد اعلم بعد از آن كه در مسأله‏اى فتوا داده احتياط كند ـ مثلاً بفرمايد: «اگر ظرف نجس را يك مرتبه در آب كُر بشويند پاك مى‏شود، اگرچه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند» ـ مقلد او نمى‏تواند در آن مسأله به فتواى مجتهد ديگر رفتار كند بلكه، بايد يا به فتوا عمل كند يا به احتياط بعد از فتوا كه آن را احتياط مستحب مى‏گويند عمل نمايد، مگر آن كه فتواى مجتهد ديگر نزديك‏تر به احتياط باشد.

«مسأله 15» تقليد از ميّت ابتداءً جايز نيست ولى باقى ماندن بر تقليد ميّت چنانچه مجتهد ميّت اعلم از مجتهد زنده باشد، واجب است. و در صورت تساوى مجتهد زنده و ميت در علم، بين بقاء بر تقليد ميت و رجوع به زنده مخير است؛ گرچه رجوع به مجتهد زنده بهتر و مطابق با احتياط است. و چنانچه مجتهد زنده اعلم از مجتهد ميّت باشد، رجوع به مجتهد زنده واجب است و بقاء بر تقليد ميّت جايز نيست. و بايد بقاء بر تقليد ميّت به فتواى مجتهد زنده باشد. و اگر كسى در هنگام عمل التزام و تصميم به عمل به فتواى مجتهد داشته است، براى بقاء در آن مسأله كافى است.

«مسأله 16» اگر مقلد در مسأله‏اى به فتواى مجتهدى عمل كند و بعد از مردن او در همان مسأله به فتواى مجتهد زنده عمل كند، نمى‏تواند دوباره آن را مطابق فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته است انجام دهد؛ مگر اين كه مجتهد ميت اعلم باشد كه در اين صورت رجوع واجب است؛ ولى اگر مجتهد زنده در مسأله‏اى فتوا ندهد و احتياط نمايد و مقلد مدتى به آن احتياط عمل نمايد و از عزم و تصميم بر تقليد از مجتهد ميّت در اين مسأله بر نگشته باشد، دوباره مى‏تواند به فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته عمل نمايد؛ مثلاً اگر مجتهدى گفتن يك مرتبه «سُبْحانَ اللّه‏ وَالْحَمْدُ للّه‏ِ وَلا إلهَ إلاّ اللّه‏ُ وَاللّه‏ُ أَكْبَرُ» را در ركعت سوم و چهارم نماز كافى بداند، چنانچه آن مجتهد از دنيا برود و مجتهد زنده احتياط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند و مقلد مدّتى به اين احتياط عمل كند و سه مرتبه بگويد، در صورتى كه از عزم و تصميم بر تقليد از مجتهد ميت در اين مسأله برنگشته باشد، دوباره مى‏تواند به فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته برگردد و يك مرتبه بگويد.

«مسأله 17» بنابر احتياط عدول از مجتهد زنده به مجتهد زنده ديگر جايز نيست، مگر اين كه مجتهد دوم اعلم باشد كه در اين صورت عدول واجب است.

«مسأله 18» واجب است انسان مسايلى را كه غالبا به آنها احتياج دارد ياد بگيرد.

«مسأله 19» اگر براى انسان مسأله‏اى پيش آيد كه حكم آن را نمى‏داند، اگر مى‏تواند صبر كند تا فتواى مجتهد اعلم را به دست آورد، بايد صبر كند و يا اين كه به احتياط عمل نمايد و اگر نمى‏تواند صبر كند، بايد يا به احتياط عمل نمايد و يا با مراعات الأعلم فالأعلم از مجتهد ديگر تقليد نمايد و در هر حال چنانچه از انجام عمل محذورى لازم نيايد، مى‏تواند عمل را بجا آورد، امّا اگر معلوم شد كه عمل او مخالف واقع يا فتواى مجتهد اعلم بوده، بايد دوباره آن را انجام دهد.

«مسأله 20» اگر كسى فتواى مجتهدى را به ديگرى بگويد و بعد از گفتن فتوا بفهمد اشتباه كرده، بايد اشتباه را برطرف كند و چنانچه فتواى آن مجتهد تغيير كند نيز بنابر احتياط بايد به او خبر دهد كه فتوا تغيير كرده، خصوصا اگر كسى كه فتوا براى او نقل شده در اعمال خود به گفته ناقل فتوا اعتماد مى‏نمايد.

«مسأله 21» اگر مكلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد، در صورتى اعمال او صحيح است كه بفهمد يا احتمال دهد به وظيفه واقعى خود رفتار كرده است، يا اين كه عمل او با فتواى مجتهدى مطابق باشد كه فعلاً بايد از او تقليد كند، يا مطابق با فتواى مجتهدى باشد كه در حين عمل وظيفه‏اش تقليد از او بوده، و يا عمل او مطابق با احتياط باشد، وگرنه بايد هر مقدار از عباداتى را كه مى‏داند درست به جا نياورده قضا كند، هرچند احتياط مستحب اين است كه به قدرى قضا نمايد كه يقين كند چيزى بر عهده‏اش باقى نمانده است.

«مسأله 22» در صورتى كه رأى مجتهد تغيير كند، مقلد نمى‏تواند بر رأى قبلى مجتهد باقى بماند، و اگر شك كند كه رأى مجتهد تغيير كرده است يا نه، مى‏تواند تا مشخص شدن آن بر رأى قبلى باقى بماند.



{احكام طهارت


آب مطلق و مضاف

«مسأله 23» آب يا مطلق است يا مضاف؛ آب مضاف آبى است كه آن را از چيزى بگيرند ـ مثل آب هندوانه و گلاب ـ يا با چيزى مخلوط شده باشد كه ديگر به آن آب نگويند ـ مثل آبى كه با گِل و مانند آن مخلوط شود ـ و غير اينها آب مطلق است كه بر پنج قسم است:

اوّل: آب كُر. دوم: آب قليل. سوم: آب جارى. چهارم: آب باران. پنجم: آب چاه.


1 ـ آب كُر

«مسأله 24» آب كُر بنابر احتياط مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه درازا و پهنا و عمق آن هر يك سه وجب و نيم است بريزند، آن ظرف را پُر كند، گرچه گنجايش ظرفى كه درازا و پهنا و عمق آن هر يك سه وجب باشد كافى است و وزن آن بيست مثقال كمتراز صد و بيست و هشت من تبريز است و به حسب كيلوى متعارف، تقريبا 384 كيلوگرم مى‏شود.

«مسأله 25» كُر بودن آب به سه طريق ثابت مى‏شود:

اوّل: خود انسان به كر بودن آن اطمينان پيدا كند. دوم: دو مرد عادل به كر بودن آن خبر دهند، گرچه خبر دادن يك نفر نيز چنانچه موجب اطمينان شود، كفايت مى‏كند. سوم: گفتن «ذو اليد» (يعنى كسى كه آب در اختيار اوست)، مثلاً اگر صاحب خانه خبر دهد كه آب به قدر كُر است، كُر بودن آن ثابت مى‏شود .

«مسأله 26» اگر عين نجس مانند ادرار و خون به آب كُر برسد، چنانچه به واسطه آن بو يا رنگ يا مزه آب تغيير كند، آب كُر نجس مى‏شود و اگر تغيير نكند نجس نمى‏شود.

«مسأله 27» اگر بوى آب كُر به واسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمى‏شود.

«مسأله 28» اگر عين نجس مانند ادرار، به آبى كه بيشتر از كُر است برسد و بو يا رنگ يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهد، چنانچه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كُر باشد، تمام آب نجس مى‏شود و اگر به اندازه كُر يا بيشتر باشد، فقط مقدارى كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس مى‏شود.

«مسأله 29» آب فوّاره اگر متصل به كُر باشد، بنابر احتياط آب نجس را در صورتى پاك مى‏كند كه با آن مخلوط شود، ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد، آن را پاك نمى‏كند، مگر اين كه فواصل قطرات كم باشد و آب با فشار به گونه‏اى بريزد كه متصل به حساب آيد و با آب نجس مخلوط شود كه در اين صورت كفايت مى‏كند.

«مسأله 30» اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كُر است بشويند، آبى كه از آن چيز مى‏ريزد اگر متصل به كُر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد و پس از بستن شير اجزاى نجس در آن نباشد پاك، وگرنه نجس است.

«مسأله 31» اگر مقدارى از آب كُر يخ ببندد و باقى آن بقدر كُر نباشد، چنانچه نجاست به آن برسد، نجس مى‏شود و هر مقدار از يخ كه آب شود نيز نجس است.

«مسأله 32» آبى كه قبلاً به اندازه كُر بوده و انسان شك دارد كه از كُر كمتر شده يا نه، مثل آب كُر است، يعنى چيز نجس شده را پاك مى‏كند و اگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمى‏شود، ولى آبى كه كمتر از كر بوده و انسان شك دارد كه به مقدار كُر شده يا نه، حكم آب كُر را ندارد.

«مسأله 33» اگر انسان نداند كه آبى به اندازه كُر هست يا نه و نيز نداند كه قبلاً كُر بوده يا قليل، چنانچه به واسطه ملاقات با نجاست، بو يا رنگ و يا مزه آن تغيير نكند، نجس نمى‏شود و براى پاك كردن چيزى كه نجس شده، حكم آب قليل را دارد.

2 ـ آب قليل

«مسأله 34» آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد و از مقدار كُر كمتر باشد.

«مسأله 35» اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد، نجس مى‏شود، ولى اگر از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به آن چيز مى‏رسد نجس و هر چه بالاتر از آن است پاك مى‏باشد، و نيز اگر مثل فوّاره با فشار از پايين به بالا رود، در صورتى كه نجاست به بالا برسد پايين نجس نمى‏شود، ولى اگر نجاست به پايين برسد بالا نجس مى‏شود.

«مسأله 36» آب قليلى كه براى برطرف كردن عين نجاست روى چيز نجسى ريخته شده و از آن جدا مى‏گردد، نجس است. همچنين بايد از آب قليلى هم كه بعد از برطرف شدن عين نجاست براى آب كشيدن چيز نجس روى آن مى‏ريزند و از آن جدا مى‏شود، اجتناب كرد؛ ولى آبى كه با آن مخرج ادرار و مدفوع شسته شده با پنج شرط پاك است:

اوّل: آن كه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد. دوم: نجاستى از خارج به آن نرسيده بـاشد. سوم: نجاست ديگرى مثل خون، همراه ادرار يا مدفوع بيرون نيامده باشد. چهارم: ذرّه‏هاى مدفوع در آب پيدا نباشد. پنجم: بيشتر از مقدار معمول، نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد.


3 ـ آب جارى

«مسأله 37» آب جارى آبى است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد ـ مانند: آب چشمه و قنات ـ و يا متصل به ماده‏اى ـ مانند برف ـ باشد كه عرفا باعث استمرار جريان آن شود.

«مسأله 38» آب جارى اگرچه كمتر از كُر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است.

«مسأله 39» اگر نجاستى به آب جارى برسد، مقدارى از آن كه بو يا رنگ يا مزه‏اشبه واسطه نجاست تغيير كرده، نجس است و طرفى كه متصل به چشمه است، اگرچه كمتر از كُر باشد پاك است و آبهاى ديگر نهر، اگر به اندازه كُر بوده يا به واسطه آبى كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشند، پاك وگرنه نجس‏اند.

«مسأله 40» آب چشمه‏اى كه جارى نيست ولى به گونه‏اى است كه اگر از آن بردارند باز مى‏جوشد، حكم آب جارى را دارد، يعنى اگر نجاست به آن برسد، تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است؛ ولى اگر جوشش آن ضعيف و غير محسوس باشد، بنابر احتياط حكم آب راكد را دارد.

«مسأله 41» آب راكد كنار نهر كه متصل به آب جارى است، در نجس نشدن حكم آب جارى را دارد.

«مسأله 42» چشمه‏اى كه مثلاً در زمستان مى‏جوشد و در تابستان از جوشش مى‏افتد، فقط وقتى كه مى‏جوشد حكم آب جارى را دارد.

«مسأله 43» آب حوض حمام و مانند آن اگرچه كمتر از كُر باشد، چنانچه به خزينه‏اى كه آب آن به اندازه كُر است متصل باشد، مثل آب جارى است.

«مسأله 44» آب لوله‏هاى حمام كه از شيرها و دوشها مى‏ريزد و همچنين آب لوله‏هاى ساختمان‏ها اگر متصل به كُر باشند، در حكم آب كُر است.

«مسأله 45» آبى كه روى زمين جريان دارد، ولى از زمين نمى‏جوشد و متصل به ماده‏اى مانند برف كه عرفا موجب استمرار جريان آن شود نيز نمى‏باشد، چنانچه كمتر از كُر باشد و نجاست به آن برسد نجس مى‏شود؛ اما اگر با فشار جريان داشته باشد و قسمتى از آن با نجاست تماس پيدا كند، قسمت‏هاى قبل از آن نجس نمى‏شود.


4 ـ آب باران

«مسأله 46» اگر به چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست يك مرتبه باران ببارد، هر جايى كه باران به آن برسد پاك مى‏شود، ولى باريدن دو سه قطره فايده ندارد، بلكه بايد به گونه‏اى باشد كه بگويند باران مى‏آيد و در زمين سخت مانند آسفالت آب جارىشود، و در فرش و لباس و مانند اينها بايد آب نفوذ كند، ولى فشار دادن لازم نيست.

«مسأله 47» اگر باران به عين نجس ببارد و به جاى ديگر ترشّح كند، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است. پس اگر باران بر خون ببارد و ترشّح كند، چنانچه ذرّه‏اى خون در آن باشد يا بو، رنگ يا مزه خون گرفته باشد، نجس مى‏باشد.

«مسأله 48» اگر بر سقف عمارت يا روى بام آن عين نجاست باشد، تا وقتى باران به بام مى‏بارد، آبى كه به چيز نجس رسيده و از سقف يا ناودان مى‏ريزد پاك است و بعد از قطع شدن باران، اگر معلوم باشد آبى كه مى‏ريزد به چيز نجس رسيده است، نجس مى‏باشد.

«مسأله 49» اگر بر زمين نجسى باران ببارد پاك مى‏شود و اگر باران بر زمين جارى شود و در حال اتصال به آبى كه باران بر آن مى‏بارد، به جاى نجسى كه زير سقف است برسد، آن را نيز پاك مى‏كند.

«مسأله 50» خاك نجسى كه به واسطه باران گِل شده و آب آن را فراگرفته است، پاك است، اما اگر فقط رطوبت به آن برسد پاك نمى‏شود.

«مسأله 51» اگر آب باران در جايى جمع شود ـ اگرچه كمتر از كُر باشد ـ مادامى كه باران بر آن مى‏بارد، چنانچه چيز نجسى را در آن بشويند و آب، بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاك مى‏شود.

«مسأله 52» اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد و آب باران به زمين نجس نيز برسد، فرش نجس نمى‏شود و زمين هم پاك مى‏گردد، ولى چنانچه فرش با زمين فاصله داشته باشد و آب باران از فرش عبور كرده و بر روى زمين بچكد، بنابر احتياط زمين پاك نمى‏شود.

«مسأله 53» اگر آب باران يا آب ديگر در گودالى جمع شود و كمتر از كُر باشد، چنانچه بعد از قطع شدن باران نجاست به آن برسد، نجس مى‏شود.

«مسأله 54» اگر آب حوض نجس باشد و باران بر آن ببارد، بنابر احتياط به شرطىپاك مى‏شود كه آب حوض با آب باران مخلوط شود.


5 ـ آب چاه

«مسأله 55» اگر نجاست به آب چاهى كه از زمين مى‏جوشد ـ اگرچه كمتر از كُر باشد ـ برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است، ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها، به مقدارى كه در كتابهاى مفصل نوشته شده، از آن آب بكشند.

«مسأله 56» اگر نجاستى در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد، چنانچه تغيير آب چاه از بين برود، بنابر احتياط وقتى پاك مى‏شود كه با آبى كه از چاه مى‏جوشد مخلوط گردد.


احكام آبها

«مسأله 57» آب مضاف، چيز نجس را پاك نمى‏كند و وضو و غسل نيز با آن باطل است.

«مسأله 58» اگر چيز نجس به آب مضاف برسد آن را نجس مى‏كند، ولى چنانچه آب مضاف از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى از آن كه به چيز نجس رسيده، نجس و مقدارى كه بالاتر از آن است پاك مى‏باشد؛ مثلاً اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند، آنچه به دست رسيده نجس و آنچه به دست نرسيده پاك است و نيز اگر مثل فوّاره با فشار از پايين به بالا برود، اگر نجاست به بالا برسد، پايين نجس نمى‏شود.

«مسأله 59» اگر آب مضاف نجس، به گونه‏اى با آب كُر يا جارى مخلوط شود كه ديگر به آن آب مضاف نگويند، پاك مى‏شود.

«مسأله 60» آبهاى معدنى و آب برخى درياچه‏ها كه با نمك مخلوط شده‏اند و نيز آب لوله كشى كه در آن كُلر ريخته‏اند، حكم آب مطلق را دارند، مگر اين كه مقدار چيزمخلوط شده به قدرى زياد باشد كه به آن «آب مطلق» نگويند.

«مسأله 61» آبى كه مطلق بوده و معلوم نيست مضاف شده يا نه، مثل آب مطلق است، يعنى چيز نجس را پاك مى‏كند و وضو و غسل نيز با آن صحيح است، ولى آبى كه مضاف بوده و معلوم نيست مطلق شده يا نه، مثل آب مضاف است، يعنى چيز نجس را پاك نمى‏كند و وضو و غسل نيز با آن باطل است.

«مسأله 62» آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف و معلوم نيست كه قبلاً مطلق بوده يا مضاف، نجاست را پاك نمى‏كند و وضو و غسل نيز با آن باطل است، ولى اگر به اندازه كُر يا بيشتر باشد و نجاست به آن برسد، حكم به نجس بودن آن نمى‏شود.

«مسأله 63» اگر نجاست به آب كُر يا جارى و مانند آنها برسد و بو، رنگ يا طعم آن را تغيير ندهد ولى پس از مدتى بو يا رنگ يا طعم آن آب تغيير كند، چنانچه معلوم شود اين تغيير به سبب آن نجاست بوده، بنابر احتياط آن آب نجس مى‏شود.

«مسأله 64» آبى كه به واسطه نجاست، بو يا رنگ يا طعم آن تغيير كرده، چنانچه به خودى خود و بدون اتصال به آب كُر يا جارى و مانند آنها تغيير آن از بين برود، پاك نمى‏شود.

«مسأله 65» آبى كه عين نجاست، مثل خون و ادرار به آن برسد و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير دهد، اگرچه كُر يا جارى باشد نجس مى‏شود، ولى اگر بو يا رنگ يا مزه آب به واسطه نجاستى كه بيرون آن است عوض شود ـ مثلاً مردارى كه پهلوى آب است بوى آن را تغيير دهد ـ نجس نمى‏شود.

«مسأله 66» آبى كه عين نجاست مثل خون و ادرار در آن ريخته شده و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير داده، چنانچه به كُر يا جارى متصل شود يا باران بر آن ببارد يا باد باران را در آن بريزد يا آب باران در هنگام باريدن، از ناودان در آن جارى شود و تغيير آن از بين برود، بنابر احتياط به شرطى پاك مى‏شود كه با آب باران يا كُر يا جارى مخلوط شود.

«مسأله 67» به آبى كه هنگام برطرف كردن نجاست از چيز نجس جدا مى‏شود «غُساله» مى‏گويند. اگر چيز نجس را در آب كُر يا جارى فرو برند، چنانچه عين نجاستبرطرف شده باشد، غساله آن پاك است؛ ولى اگر بخواهند با آب قليل چيز نجسى را آب بكشند، غساله اوّل آن كه به خودى خود يا به وسيله فشار از آن خارج مى‏شود نجس است و اگر از چيزهايى است كه دو مرتبه بايد شسته شود، از غساله دوم نيز بايد اجتناب نمايند.

«مسأله 68» آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه، پاك است و آبى كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه، نجس است.

«مسأله 69» نيم خورده سگ و خوك و كافر غير كتابى، نجس و خوردن آن حرام است و نيم خورده حيوانات حرام گوشت پاك است، ولى خوردن آن مكروه مى‏باشد.


نجاسات

«مسأله 70» نجاسات يازده چيز هستند:

اوّل: ادرار، دوم: مدفوع، سوم: منى، چهارم: مردار، پنچم: خـون، ششم و هفتم: سگ و خوك، هشتم: كافر، نهم: شراب، دهم: فقّاع، يازدهم: عرق شتر نجاستخوار.


1 و 2 ـ ادرار و مدفوع

«مسأله 71» ادرار و مدفوع انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد (يعنى اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن مى‏كند) نجس است و اگر خون جهنده نداشته باشد نيز بنابر احتياط واجب بايد از ادرار و مدفوع آن اجتناب كرد، ولى فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند پاك است.

«مسأله 72» فضله پرندگان حرام گوشت نجس نيست گرچه احتياط آن است كه از آن اجتناب شود.

«مسأله 73» ادرار و مدفوع حيوان نجاستخوار و حيوانى كه انسان آن را وطى كرده (يعنى با آن نزديكى نموده) و همچنين ادرار و مدفوع گوسفندى كه با خوردن شير خوك گوشت آن محكم شده باشد، بنابر احتياط نجس است.

3 ـ مَنى

«مسأله 74» منى حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد، نجس است و بنابر احتياط بايد از منى حيوان حلال گوشتى كه خون جهنده دارد نيز اجتناب كرد.


4 ـ مُردار

«مسأله 75» مردار حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است، چه حلال گوشت باشد و چه حرام گوشت، و چه خودش مرده باشد و چه به صورتى كه شرع دستور داده، كشته نشده باشد، و ماهى چون خون جهنده ندارد ـ اگرچه در آب بميرد ـ پاك است.

«مسأله 76» برخى از اجزاء مردار انسان و حيوان (به غير از سگ، خوك، و كافر غير كتابى) كه روح ندارند، يعنى اگر آسيبى به آنها برسد ايجاد ناراحتى نمى‏كند، مثل پشم، مو، كرك، و قسمتى از دندان، پاك مى‏باشند.

«مسأله 77» اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد در حالى كه زنده است، گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند، نجس است، ولى گوشت، پوست يا عضوى كه از انسان جدا و به قسمت ديگر بدن يا به انسان ديگرى متصل مى‏گردد، در صورتى كه جزء بدن وى محسوب شود، پاك است.

«مسأله 78» پوستهاى مختصر لب و جاهاى ديگر بدن كه هنگام افتادن آنها رسيده، اگرچه آن را بكنند پاك است، ولى بنابر احتياط مستحب، بايد از پوست مختصرى كه موقع افتادن آن نرسيده و آن را كنده‏اند اجتناب نمايند.

«مسأله 79» تخم مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون مى‏آيد، اگر پوست روى آن بسته شده باشد، پاك است ولى، ظاهر آن را بايد آب كشيد.

«مسأله 80» اگر بره و بزغاله و مانند آنها پيش از آن كه علفخوار شوند بميرند، پنيرمايه‏اى كه در شيردان آنها مى‏باشد پاك است، ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد.

«مسأله 81» داروهاى روان، عطر، روغن، واكس، صابون، مواد خوراكى و مانند آنها كه از كشورهاى غير اسلامى مى‏آورند، اگر انسان نداند نجس شده‏اند، پاك هستند.

«مسأله 82» گوشت، پيه و چرمى كه در بازار مسلمانان فروخته مى‏شود و يا در دست مسلمان مى‏باشد، پاك است، ولى اگر بدانند آن مسلمان آنها را از كافر گرفته و رسيدگى نكرده كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا نه، نجس مى‏باشد.


5 ـ خون

«مسأله 83» خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد (يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى‏كند) نجس است، پس خون حيواناتى مانند ماهى و پشه كه خون جهنده ندارند، پاك است.

«مسأله 84» اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد، خونى كه در بدنش مى‏ماند پاك است، اما خوردن آن حرام است مگر اين كه در عضو مستهلك باشد؛ ولى خونى كه به علت نفس كشيدن يا به واسطه قرار داشتن سر حيوان در جاى بلند، به داخل بدن حيوان برمى‏گردد، نجس است.

«مسأله 85» بنابر احتياط واجب بايد از خونى كه در تخم مرغ است اجتناب كرد و خوردن آن نيز حرام است، اگرچه خون را با زرده تخم مرغ چنان به هم بزنند كه از بين برود؛ ولى اگر خون را به نحوى از زرده جدا كنند كه پوست نازك روى آن پاره نشود، خوردن زرده و سفيده اشكال ندارد.

«مسأله 86» خونى كه گاهى هنگام دوشيدن شير ديده مى‏شود، نجس است و شير را نجس مى‏كند.

«مسأله 87» اگر خونى كه از لاى دندانها بيرون مى‏آيد به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، پاك است ولى احتياطا نبايد آب دهان را فرو ببرد.

«مسأله 88» خونى كه به واسطه كوبيده شدن، زير ناخن يا زير پوست مى‏ميرد، اگر به گونه‏اى شود كه ديگر به آن خون نگويند، پاك است و اگر به آن خون بگويند، در صورتى كه ناخن يا پوست سوراخ شود و خارج كردن آن مشقت نداشته باشد، بايد براى وضو و غسل خون را بيرون آورند و اگر مشقت داشته باشد، بايد اطراف آن را به گونه‏اىكه نجاست زياد نشود، بشويند و بنابر احتياط مستحب پارچه يا چيزى مثل پارچه، بر آن بگذارند و روى پارچه دست تر بكشند.

«مسأله 89» اگر انسان نداند كه خون، زير پوست مرده يا گوشت به واسطه كوبيده شدن به آن حالت در آمده، پاك است.

«مسأله 90» اگر هنگام جوشيدن غذا ذرّه‏اى خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس مى‏شود و جوشيدن و حرارت و آتش پاك كننده نيست.

«مسأله 91» زردابه‏اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مى‏شود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است يا نه، پاك مى‏باشد.


6 و 7 ـ سگ و خوك

«مسأله 92» سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مى‏كنند، حتى مو، استخوان، پنجه، ناخن و رطوبت‏هاى آنها، نجس است؛ ولى سگ و خوك دريايى پاك هستند.


8 ـ كافر

«مسأله 93» كافر (يعنى كسى كه منكر خدا است و يا براى خدا شريك قرار مى‏دهد يا پيامبرى حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبداللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را قبول ندارد و همچنين كسى كه در يكى از اينها شك داشته باشد) نجس است ولى بنابر اقوى اهل كتاب (يهوديان، مسيحيان و زرتشتيان) پاك هستند؛ و كسى كه ضرورى دين (يعنى چيزى مثل نماز و روزه كه مسلمانان جزء دين اسلام مى‏دانند) را منكر شود، چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است و انكار آن چيز به انكار خدا، توحيد يا نبوت بازگشت داشته باشد، كافر ونجس مى‏باشد و در غير اين صورت نجس نيست.

«مسأله 94» تمام بدن كافر، حتى مو و ناخن و رطوبت‏هاى او نجس است.

«مسأله 95» اگر پدر و مادر بچّه غير مميز، كافر غير كتابى باشند، بنابر احتياط واجب بايد از آن بچّه نيز اجتناب شود واگر بچّه مميز بوده و اظهار كفر كند، نجسمى‏باشد؛ ولى اگر يكى از والدين مسلمان يا اهل كتاب باشند، بچّه نيز پاك است و اگر پدر و مادر كافر بوده ولى پدر بزرگ يا مادر بزرگ او مسلمان باشند، پاك بودن بچّه منوط بر اين است كه آنها كفالت وى را بر عهده داشته باشند، امّا بچّه‏اى كه پدر و مادر او بعد از تولد او مرتد شده‏اند، پاك است.

«مسأله 96» كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه، پاك مى‏باشد ولى احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلاً نمى‏تواند زن مسلمان بگيرد و نبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود، مگر اين كه بچّه باشد و در مناطق اسلامى پيدا شود.

«مسأله 97» اگر مسلمانى به يكى از چهارده معصوم عليهم‏السلام در حال اختيار و سلامت عقل دشنام دهد يا با آنان دشمنى داشته باشد، نجس است.


9 ـ شراب و مايعات مست كننده

«مسأله 98» شراب و هر چيزى كه انسان را مست مى‏كند، چنانچه بخودى خود روان باشد، نجس است اگرچه به وسايطى جامد شده باشد، و اگر مثل بنگ و حشيش، روان نباشد، اگرچه چيزى در آن بريزند كه روان شود، پاك است.

«مسأله 99» استفاده از عطرها يا ادكلن‏ها در صورتى كه انسان نداند از چيز مست كننده روان ساخته شده‏اند اشكال ندارد.

«مسأله 100» الكل صنعتى كه براى رنگ كردن در، ميز، صندلى و مانند اينها به كار مى‏رود، اگر انسان نداند كه از مايع مست كننده درست كرده‏اند يا نه، پاك مى‏باشد.

«مسأله 101» اگر از نفت كه ماده‏اى مايع و روان است الكل به دست آورند، در صورتى كه مست كننده نباشد پاك است.

«مسأله 102» اگر انگور و آب انگور به خودى خود جوش بيايد، تا قبل از آن كه سركه شود، چنانچه مست كننده باشد، حرام و نجس است، و اگر معلوم نباشد كه مست كننده است يا نه، حرام بوده و بنابر احتياط واجب نجس است، و چنانچه به واسطه پختن جوش بيايد، تا قبل از كم شدن دو ثلث آن خوردن آن حرام است ولى نجس نمى‏باشد،مگر آن كه معلوم شود مست كننده است كه در اين صورت نجس هم مى‏باشد.

«مسأله 103» اگر خرما، مويز، كشمش و آب آنها جوش بيايند، بنابر احتياط حكم انگور و آب آن را دارند، خصوصا در كشمش.

«مسأله 104» هر مايعى كه مست كننده باشد، مقدار كم آن نيز حرام و نجس است، ولو اين كه به جهت كم بودن، مست كننده نباشد.


10 ـ فُقّاع

«مسأله 105» فُقّاع كه از جو گرفته مى‏شود و به آن آبجو مى‏گويند، نجس است؛ ولى آبى كه به دستور پزشك از جو مى‏گيرند و مست كننده نيست و به آن «ماءالشعير» مى‏گويند، پاك است.


11 ـ عرق شتر نجاستخوار

«مسأله 106» عرق شتر نجاستخوار (يعنى شترى كه به خوردن مدفوع انسان عادت كرده) بنابر احتياط نجس است، ولى اگر حيوانات ديگر نجاستخوار شوند، اجتناب از عرق آنها لازم نيست. ادرار و مدفوع هر حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده نجس است.

«مسأله 107» گوشت، شير و تخم حيوان نجاستخوار نجس نيست، ولى خوردن آن حرام مى‏باشد.


عرق جُنُب از حرام

«مسأله 108» عرق جنب از حرام، خواه جنابت به واسطه زنا، لواط، اِستمناء و يا غير آن باشد، نجس نيست و مى‏توان با لباس يا بدن آلوده به آن نماز خواند.


راه ثابت شدن نجاست

«مسأله 109» نجاست هر چيزى از سه راه ثابت مى‏شود:

اوّل: خود انسان از هر راهى وثوق و اطمينان پيدا كند چيزى نجس است، و اگر گمان داشته باشد چيزى نجس است، لازم نيست از آن اجتناب نمايد؛ بنابر اين غذا خوردن در قهوه‏خانه‏ها و مهمانخانه‏هايى كه مردمان بى‏پروا و كسانى كه پاكى و نجسى را مراعات نمى‏كنند در آنها غذا مى‏خورند، اگر انسان اطمينان نداشته باشد غذايى كه براى او آورده‏اند نجس است، اشكال ندارد. دوم: گفتن «ذو اليد» ـ يعنى كسى كه چيزى در اختيار او است ـ مثلاً همسر يا خدمتكار انسان بگويد كه ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است، نجس مى‏باشد، مشروط بر اين كه متهم به دروغگويى نباشد. سوم: دو مرد عادل بگويند كه چيزى نجس است.

«مسأله 110» اگر به واسطه ندانستن مسأله، نجس يا پاك بودن چيزى را نداند، مثلاً نداند عرقِ جنب از حرام پاك است يا نه، بايد مسأله را بپرسد، ولى اگر با اين كه مسأله را مى‏داند در پاكى چيزى شك كند، مثلاً شك كند كه آن چيز خون است يا نه، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، آن چيز پاك مى‏باشد، مگر در مورد آب مشكوكى كه بعد از ادرار و قبل از استبراء و يا بعد از خروج منى و قبل از ادرار كردن خارج مى‏شود كه محكوم به نجاست است.

«مسأله 111» چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه، نجس است و اگر شك كند چيز پاكى نجس شده يا نه، پاك است و حتى اگر بتواند نجس يا پاك بودن آن را بفهمد، لازم نيست وارسى كند.

«مسأله 112» كسى كه در طهارت و نجاست دچار وسواس است، لازم نيست به برطرف شدن نجاست اطمينان پيدا كند، بلكه بايد بدون توجه به وسوسه‏هاى نفسانى خود به متعارف مردم نگاه كرده و ببيند آنها در چه مواردى اطمينان به طهارت و نجاست پيدا مى‏كنند و همانند آنان عمل نمايد. همچنين اگر در مسائل وضو، غسل و ساير عبادات نيز وسواس داشته باشد، بايد به همين ترتيب عمل نمايد. اگر چنين شخصى به وسوسه‏هاى نفسانى خود اعتنا نمايد، شيطان در او طمع كرده و به تدريج در اعتقادات و امور روزمره او نيز شك و ترديد ايجاد مى‏نمايد.

«مسأله 113» اگر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده مى‏كند نجس شده و نداند كدام يك از آنها نجس است، بايد از هر دو اجتناب كند؛ ولى اگر مثلاً نمى‏داند لباس خود او نجس شده يا لباسى كه هيچ از آن استفاده نمى‏كند و از آنِ ديگرى است، اجتناب از آن لازم نيست.


راه نجس شدن چيزهاى پاك

«مسأله 114» اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها به گونه‏اى تر باشد كه رطوبت يكى به ديگرى سرايت كند، چيز پاك نجس مى‏شود و اگر رطوبت به قدرى كم باشد كه به ديگرى سرايت نكند، چيزى كه پاك بوده نجس نمى‏شود.

«مسأله 115» اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد و انسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه و يا شك كند كه رطوبت يكى از آنها به ديگرى سرايت كرده يا نه، آن چيز پاك، نجس نمى‏شود.

«مسأله 116» اگر عين نجس با چيزى ملاقات كند و آن را نجس نمايد، چنانچه آن چيز با چيز دوم ملاقات كند، آن نيز نجس مى‏شود و همچنين اگر آن چيز دوم با چيز سومى ملاقات كند، و اگر آن چيز سوم با چيز چهارمى ملاقات كند نيز بنابر احتياط واجب حكم به نجاست آن چيز چهارم مى‏شود، ولى اگر چيزى با آن چيز چهارم ملاقات كند، نجس نمى‏شود. اين حكم در جايى است كه عين رطوبت چيز اول به چيزهاى بعدى منتقل نشود، وگرنه همه آنها نجس مى‏شوند هر چند تعداد واسطه‏ها زياد باشد.

«مسأله 117» اگر چيز پاكى با رطوبت به يكى از دو چيزى كه انسان نمى‏داند كدام پاك و كدام نجس است برسد، نجس نمى‏شود، ولى اگر چيزى قبلاً نجس بوده و انسان نداند پاك شده يا نه، چنانچه چيز پاكى به آن برسد نجس مى‏شود.

«مسأله 118» اگر زمين، پارچه و مانند آن رطوبت داشته باشد، هر قسمتى كه نجاست به آن برسد نجس مى‏شود و جاهاى ديگر آن پاك است؛ و همچنين است خيار و خربزه و مانند آن.

«مسأله 119» اگر شيره يا روغن و مانند آن روان باشد، به محض اين كه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس مى‏شود ولى اگر روان نباشد، فقط نقطه‏اى كه نجاست به آن رسيده نجس مى‏شود.

«مسأله 120» اگر مگس يا حيوانى مانند آن روى چيز نجسى كه تر است بنشيند و بعد روى چيز پاكى كه آن نيز تر است بنشيند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده، چيز پاك نجس مى‏شود و اگر نداند، پاك است.

«مسأله 121» اگر جايى از بدن كه عرق دارد نجس شود و عرق ازآنجا به جاى ديگر برود، هر جا كه عرق به آن برسد نجس مى‏شود. و اگر عرق به جاى ديگر نرود، جاهاى ديگر بدن پاك است.

«مسأله 122» اخلاطى كه از بينى يا گلو مى‏آيد، اگر خون داشته باشد، جايى كه خون دارد نجس و بقيه آن پاك است؛ پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد، مقدارى كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده نجس است، و محلى كه شك دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه، پاك مى‏باشد.

«مسأله 123» اگر آفتابه‏اى را كه زير آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند، چنانچه آب به گونه‏اى زير آن جمع گردد كه با آب آفتابه يكى حساب شود و آب با فشار از آفتابه خارج نشود، آب آفتابه نجس مى‏شود، ولى اگر آبى كه از زير آفتابه خارج مى‏شود در زمين فرو رود يا جارى شود به نحوى كه با آب داخل آن يكى حساب نشود يا آب با فشار از آفتابه خارج شود، آب آفتابه نجس نمى‏شود.

«مسأله 124» اگر چيزى داخل بدن شود و به نجاست برسد، در صورتى كه بعد از بيرون آمدن آلوده به نـجاست نـباشد پاك است، پس اگر اسباب اماله يا آب آن در مخرج مدفوع وارد شود يا سوزن و چاقو و مانند اينها در بدن فرو رود و بعد از بيرون آمدن به نجاست آلوده نباشد، نجس نيست.

«مسأله 125» اگر آب دهان و بينى در داخل دهان يا بينى به خون برسد و بعد از خارج شدن به خون آلوده نباشد پاك است.

احكام چيزهايى كه نجس شده‏اند

«مسأله 126» خوردن و آشاميدن چيز نجس، حرام است؛ و نيز خوراندن عين نجس به اطفال در صورتى كه ضرر داشته باشد حرام مى‏باشد، بلكه اگر ضرر نيز نداشته باشد، نبايد به آنان خورانده شود؛ ولى غذاهايى را كه نجس شده‏اند، در صورتى كه به واسطه سرايت نجاست از دست خود طفل نجس شده باشند، مى‏توان به طفل خوراند، وگرنه بنابر احتياط نبايد به او بخورانند.

«مسأله 127» فروختن و عاريه دادن چيز نجسى كه مى‏شود آن را آب كشيد اگرچه نجس بودن آن را به خريدار يا عاريه گيرنده نگويند، اشكال ندارد، ولى چنانچه انسان بداند كه عاريه گيرنده يا خريدار، آن را در خوردن و آشاميدن استعمال مى‏كند، بنابر احتياط بايد نجس بودن آن را به او بگويد.

«مسأله 128» اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مى‏خورد يا با لباس نجس نماز مى‏خواند، لازم نيست به او بگويد.

«مسأله 129» اگر جايى از خانه يا فرش كسى نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا لوازم كسانى كه وارد خانه او مى‏شوند، با رطوبت به جاى نجس رسيده و نجس شده است، لازم نيست به آنان بگويد، مگر آن كه صاحب خانه باعث نجس شدن آنها شده باشد.

«مسأله 130» اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بايد به مهمان‏ها بگويد، امّا اگر يكى از مهمان‏ها بفهمد، لازم نيست به ديگران خبر دهد، ولى چنانچه به گونه‏اى با آنان معاشرت داشته باشد كه بداند به واسطه نگفتن، خود او نيز نجس مى‏شود، بايد بعد از غذا به آنان بگويد.

«مسأله 131» اگر چيزى كه عاريه كرده نجس شود، چنانچه بداند كه صاحب آن چيز، آن را در خوردن و آشاميدن استعمال مى‏كند، واجب است به او بگويد و اگر نداند نيز بنابر احتياط واجب بايد به او بگويد.

«مسأله 132» بچه مميزى كه خوب و بد را مى‏فهمد، اگر بگويد چيزى را آبكشيدم، بنابر احتياط دوباره بايد آن را آب كشيد و اگر بگويد چيزى كه در دست اوست نجس است، احتياط آن است كه از آن اجتناب كنند.

«مسأله 133» نجس كردن خط و ورق قرآن و زمين، بنا و فرش مسجد، حرام است و اگر نجس شوند بايد فورا آنها را پاك كنند و نجس كردن حرم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و امامان عليهم‏السلام حرام است و اگر نجس شوند، چنانچه جزئى از مسجد باشند و يا بى‏احترامى محسوب شود بايد فورا تطهير شوند و چنانچه بى‏احترامى نيز نباشد احتياط آن است كه آن را پاك كنند.

«مسأله 134» اگر جلد قرآن نجس شود، در صورتى كه بى‏احترامى به قرآن باشد، بايد آن را آب بكشند.

«مسأله 135» گذاشتن قرآن روى عين نجس ـ مانند خون و مردار ـ اگرچه آن عين نجس خشك باشد، حرام است و برداشتن قرآن از روى آن واجب مى‏باشد.

«مسأله 136» نوشتن قرآن با مُركب نجس ـ اگرچه يك حرف آن باشد ـ حرام است و اگر نوشته شود، بايد به واسطه تراشيدن و مانند آن، كارى كنند كه نوشته از بين برود.

«مسأله 137» احتياط واجب آن است كه از دادن قرآن به كافر خوددارى كنند و اگر قرآن در دست اوست، در صورت امكان از او بگيرند.

«مسأله 138» دادن قرآن به دست كفار و اهل كتاب به اميد هدايت آنان و به منظور مطالعه و بررسى و درك آيات آن، در صورتى كه در معرض نجس شدن و هتك و اهانت نباشد و واقعا بخواهند از آن استفاده كنند، مانعى ندارد.

«مسأله 139» اگر ورق قرآن يا چيزى كه احترام آن لازم است ـ مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم يا امام عليه‏السلام بر آن نوشته شده ـ در محل نجسى چون مستراح بيفتد، بيرون آوردن و آب كشيدن آن، اگرچه خرج داشته باشد، واجب است، و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است؛ و نيز اگر تربتى كه از قبر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم يا ائمه عليهم‏السلام است در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد تا وقتى كه يقين نكرده‏اند آن تربت به كلى از بين رفته، به آن مستراح نروند.

مُطَهِرّات (پاك كننده‏ها)

«مسأله 140» يازده چيز نجاست را پاك مى‏كند و آنها را «مُطَهِرّات» مى‏گويند:

اوّل: آب، دوم: زمين، سوم: آفتاب، چهارم: استحاله، پنجم: كم شدن دو سوم آب انگورى كه جوش آمده، ششم: انتقال هفتم: اسلام، هشتم: تبعيّت، نهم: برطرف شدن عين نجاست، دهم: اِستبراء حيوان نجاستخوار، يازدهم: غائب شدن مسلمان؛ و احكام آنها به تفصيل در مسائل آينده گفته مى‏شود.


1 ـ آب

«مسأله 141» آب با چهار شرط چيز نجس را پاك مى‏كند:

اوّل: مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و عرقِ بيد، چيز نجس را پاك نمى‏كند. دوم: پاك باشد. سوم: هنگام شستن چيز نجس آب مضاف نشود و بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكند. چهارم: بعد از آب كشيدن چيز نجس، عين نجاست در آن نباشد. پاك شدن چيز نجس با آب قليل، شرطهاى ديگرى نيز دارد كه بعدا گفته مى‏شود.

«مسأله 142» ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، بلكه در آب كُر و جارى نيز احتياط سه مرتبه شستن است، اگرچه يك مرتبه شستن در كُر و جارى كافى است، ولى براى تطهير ظرفى كه سگ از آن ظرف آب يا چيز روان ديگرى خورده، بايد مقدارى آب با خاك پاك مخلوط كنند ـ به حدّى كه از خاك بودن خارج نشود ـ و ظرف را با آن خاك‏مال كنند و بعد آن را با آب قليل دو مرتبه بشويند و احتياط واجب آن است كه اگر با آب كُر يا جارى نيز آن را مى‏شويند، دو مرتبه بشويند و ظرفى را كه سگ ليسيده يا آب دهانش در آن ريخته شده، بنابر احتياط واجب بايد ابتدا خاك‏مال كرد و سپس سه مرتبه با آب قليل و يا دو مرتبه با آب كر يا جارى شست.

«مسأله 143» اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده تنگ باشد و نتوان آن را خاك‏مال كرد، بايد مقدارى آب با خاك مخلوط كنند ـ به حدّى كه از خاك بودن خارج نشود ـ و آن را داخل ظرف بريزند و ظرف را به شدت حركت دهند تا خاك به تمام اطراف آن برسد.

«مسأله 144» ظرفى را كه خوك از آن چيز روانى بخورد، بايد هفت مرتبه با آب قليل شست؛ بلكه بنابر احتياط واجب در كُر و جارى نيز بايد هفت مرتبه شسته شود و احتياط مستحب آن است كه خاك‏مال نيز شود. ظرفى كه خوك آن را بليسد و يا آب دهانش در آن بريزد نيز بنابر احتياط همين حكم را دارد.

«مسأله 145» اگر بخواهند ظرفى را كه با شراب نجس شده آب بكشند، بهتر است هفت مرتبه بشويند، اگرچه سه بار شستن با آب قليل و يا يك بار شستن با آب كُر يا جارى كفايت مى‏كند.

«مسأله 146» اگر كوزه‏اى را كه از گِل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن نفوذ كرده، در آب كُر يا جارى بگذارند، به هر جاى آن كه آب برسد پاك مى‏شود و اگر بخواهند باطن آن نيز پاك شود، بايد به قدرى در آب كُر يا جارى بماند كه آب به تمام آن فرو رود و نفوذ رطوبت كافى نيست.

«مسأله 147» ظرف نجس را به دو نوع مى‏توان با آب قليل آب كشيد: يكى آن كه آن را سه مرتبه پركنند وخالى كنند، ديگر آن كه سه مرتبه قدرى آب در آن بريزند و در هر مرتبه آب را به گونه‏اى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بعد بيرون بريزند.


Continue reading this ebook at Smashwords.
Download this book for your ebook reader.
(Pages 1-62 show above.)